X
تبلیغات
♀♂ دوستـــــــــانـــــــه حقوقے ♀♂

♀♂ دوستـــــــــانـــــــه حقوقے ♀♂

ܓ✿✿درباره رشته حقوقܓ✿✿

نمونه سوالات ترم اول

نایت اسکین

 

دانشجویان عزیز می توانید از لینک زیر نمونه سوالات ترم اول را دریافت نمائید.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17:42  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

ســـــــلام بــــــ ه هــــم ه دوســــــتان عزِیـــــــــزم /

شاید اِیـــــن وب یه مدت به روز رسانـــِ نشود ازهمه دوســـتانم

که لطف کردن به من کامنت گذاشتن خیلـــــِ خیلــــِ ممنونم

ولـــِ منتظرمطالــــب جدیدم باشــــید

دوستـــــــــارتون ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــely

http://uvi.netai.net/pic/36b1132ac829.jpg

Picture


 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1391ساعت 15:6  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

حقوق و ادبیات

احساس درون من غوطه ور شده

و این اصول فقه تمام ذوق مرا اسیرمی كند.

آیین دادرسی را نرفته ام

مسؤلیت مدنی را به دست باد سپرده ام

دلم شكسته است

خسارت شكستن دل معنوی است و غیر قابل مطالبه

پس قاعده ی لاضرر چه می شود؟

اصل بر برایت توست.

و این جزا آخرش جنایی ام می كند

من قاتلم،مقتول من تویی

قتل خطای محض است،قصاصم مكنید.

شركت سهامی دلم ورشكسته است

و تو علیه من به دادگاه آسمان اظهارنامه پست می كنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 23:37  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

مجازات اعدام - مقررات كیفری در آئین زرتشت

بعد از الواح حموریی تعیین كردن قیمت تاریخی شرایع و ادیان و یا مقررات موضوعه از طرف دولتهای مللی كه در اعصار قدیمه بمرحله تمدن رسیده بودند خالی از اشكال نیست. چه آنكه تاریخ مدنیت بشر بالاتر ازشش قرن قبل از میلاد بسیار مبهم و تاریك است ولی در هرحال من ناچار از شریعت زرتشت وارد بحث میشوم و قوانینی كه در آئین زرتشت برای كیفر بزهكاران مقرر شده كم و بیش كه بدست آمده ذكر میكنیم و بعداً نسبت بقوانین مدون در یونان قدیم و هندوستان و مصر و سپس شریعت موسی اشاره كرده و امیدوارم بتوانم بقدر امكان مطلب را روشن نمایم.
اما زردشت و تاریخ ظهور این پیمبر ایرانی.
در باب تاریخ تولد و ظهور زرتشت در بین مورخین قدیم و جدید بقدری اختلاف است كه تصور میكنم كمتر موضوع تاریخی تا این حد مورد اختلاف قرار گرفته باشد.
قدیمترین مورخی كه از زرتشت نام برده (خسانتوس) مورخ یونانی است كه در شهر (سارد) پایتخت (لیدیا) كه در سال 547 با 546 قبل از میلاد از طرف كورش فتح شد و در قرن پنجم قبل از میلاد میزیسته میباشد.
(دیوژنس لرتیوس) از مورخین یونانی كه در حدود 210 میلادی مطالبی از تاریخ (خسانتوس) ذكر كرده و مینویسد زرتشت 600 سال پیش از لشگرگشی خشایارشا بطرف یونان بسر میبرده است- و چون خشایارشا در بهار سال 480 پیش از مسیح بیونان روی آورد بنابراین خسانتوس زمان زرتشت را 1080 سال قبل از میلاد مسیح میداند.
نكته ای كه در اینجا لازم است تذكر داده شود آن است كه در بهترین نسخ خطی (دیوژنس لرتیوس) ششصد سال پیش از لشگرگشی خشایارشا ضبط شده و فقط در دو نسخه غیرمعتبر 6000 سال پیش از لشگرگشی خشایارشا نوشته شده است و دلائل تاریخی محرز میدارد كه ذكر 6000 بجای 600 یا سهو كاتب است و یا اینكه نویسندگان خواسته اند بین تاریخی را كه (خسانتوس) تعیین كرده و تاریخ مورخن بعدی كه ذكر خواهد شد توافقی بدهند.
(كتزیاس) پس از (خسانتوس) قدیمترین مورخی است كه از زرتشت ذكری كرده و كتزیاس طبیب اردشیر دوم بوده و مدتی در دربار ایران میزیسته و مطالبی كه راجع باوضاع آن عهد ایران نوشته از نظر اینكه خود او ذكر كرده است كه مأخذش اسناد دولتی ایران بوده كتابش مورد توجه قرار گرفته بود كه متاسفانه فعلا كتاب او در دست نیست ولی (فوتیوس) (875-879) بعد از میلاد مسیح یادداشتهائی از آن برداشته كه اینك موجود است واز آن یادداشتها چنین نتیجه گرفته میشود كه كتزیاس زرتشت را پادشاه بلخ نامیده و بایستی در نیمه دوم از قرن سیزدهم پیش از مسیح زیسته باشد.
پس از كتزیاس شاگردان افلاطون قدیمترین نویسندگانی هستند كه ذكری از زمان زرتشت كردهاند و مهمترین آنها ارسطو فیلسوف معروف یونانی است كه در 384 سال قبل از میلاد مسیح تولد یافت و در 322 میلادی درگذشت و دوست و مربی اسكندر بوده است.
ارسطو تاریخ تولد زرتشت را 6000 سال قبل از افلاطون میداند و همچنین شاگرد دیگر افلاطون (ادگسوس) وسایر مورخین یونانی از ارسطو تبعیت كرده و تاریخ زرتشت را به 6000 سال قبل از افلاطون رساندهاند.
بعد از شاگردان افلاطون قدیمترین مأخذیكه در آن از زرتشت و زمان وی یاد شده است (بروسیوس) مورخ پیشوای بابل بود كه در قرن سوم قبل از میلاد مسیح میزیسته است در تاریخ بابل و آشور كه در عهد سلطنت (انتیوخس) اول 280-261 تالیف شده این كتاب بدبختانه از میان رفته فقط قطعاتی از آن در كتب مولفین بعد بجا مانده است از جمله نویسندگانی كه از كتاب مزبور مطالبی حفظ كرده بود (آلكساندر پولی هیستور) بوده است كه در قرن اول پیش از مسیح میزیسته و از یونانیان آسیای صغیر از شهر (میله) بوده است. از این مورخ قطعاتی در كتب نویسندگان دیگر مانده است. یكی از آنان (ازیبوس) اسقف معروف فلسطین است كه در قرن چهارم میلادی میزیسته و دیگری (گئورگیوس سینكیلوس) بوده كه در قرن هشتم میلادی میزیسته بالنتیجه طبق عقیده (بروسوس) زرتشت موسس خاندان ماد (عیلام) بوده و 23 قرن پیش از مسیح در بابل میزیسته است.
چنانچه بنظر رسید كتزیاس زرتشت را پادشاه بلخ میداند كه در مشرق ایران بوده و بروسوس موسس سلسله ماد میشناسد ك در مغرب ایران بسر میبرده است.
در میان نویسندگان قدیم برخی زرتشت را معاصر فیثاغورس دانستهاند و پارهای فیثاغورس را شاگرد زرتشت معرفی كردهاند و با اینكه در زمان تولد و وفات فیثاغورس اختلاف كردهاند ظاهرا تولد او در سال 583 پیش از میلاد مسیح در جزیره (ساموس )بوده است و بنابراین زمان زرتشت بسیار متاخرتر از عهدهائیست كه نویسندگان پیش از مسیح مخصوصاً شاگردان افلاطون نوشتهاند.
عده ای از مورخین زرتشت را معاصر پادشاهانی معرفی كرده اند كه زمان آن پادشاهان را بخوبی نمیدانند از جمله (آكاسیاس) شاعر و مورخ یونانی كه در قرن ششم میلادی میزیسته زرتشت را معاصر گشتاسب دانسته ولی نمیداند این گشتاسب همان گشتاسب پدر داریوش است با گشتاسب دیگر.
آقای پورداود در تحقیق عمیقی كه در این باب نمودهاند چنین مرقوم داشتهاید.
« در سنت زرتشتیان زمان پیغمبر ایران در سنوات 660-583 پیش از مسیح دانسته شده است این سنت در كتاب پهلوی باندك تفاوت از همدیگر محفوظ مانده است …… غالبا در سنت زرتشتیان از زمان رسالت زرتشت تا استیلای اسكندر 300 سال قرارداد شده است. »
در پارهای از نسخ شاهنامه بیت زیر دیده میشود:
نهم پور زرتشت پیشین بداوی براهیم پیغمبر راستگوی
طبق این شغر در صورتیكه از فردوسی باشد معلوم میشود كه فردوسی زرتشت رانهمین فرزند یا نهمین نسل ابراهیم میداند.
در گرشاب نامه اسدی این شعر دیده میشود :
پیمبر براهیم بود آنزمان بدش نام زرتشت از آسمان
اگر شعر فوق از اسدی باشد بعقیده اسدی زردشت همان را هم خلیل است.
آقای ذبیحالله بهروز كه از محققین معاصر هستند كتاب ذیقمیتی كه بنام (تقویم و تاریخ درایران)اخیرا منتشر نمودهاند پس از تتبع زیاد و تحقیق تاریخی مخصوصا در ایام و تقسیم آن بسال باین نتیجه رسیدهاند كه :
آشور زرتشت در روز دوشنبه فروردین یزدگردی در سال 1768 پیش از میلاد متولد شده است و پس از آنكه چهل دو سال و 5 روز از عمر او گذشت یعنی در سال 1725 قبل از میلاد شالوده رصدخانه را ریخته ودر سیستان رصدخانه بنا نمود و در 1691 قبل از میلاد در یازدهم دیماه در سن 27 سالگی فوت نمود و بنابراین در این تاریخ كه 1953 میلادی میباشد 3721 سال از تاریخ ولادت زرتشت میگذرد.
اختلاف اقوال در تاریخ تولد پیغمبر ایرانی بسیار زیاد است ولی از مجموع آنها چنین نتیجه گرفته میشود كه عقیده شاگرادان مكتب افلاطون باینكه زرتشت 6000 سال قبل از افلاطون میزیسته صحیح نبوده و قدر متهقن آنست كه زرتشت بین قرن هیجدهم قبل از میلاد (بنحویكه آقای بهروز تحقیق تاریخی نمودهاند ) و قرن ششم قبل از میلاد میزیسته و بقیه اقوال بهیچ نحو قابل اعتماد نبوده و نیست.
آثار مدون شریعت زرتشت
مهمترین آثار شریعت زرتشت كتاب معروف اوستا است – زبان اوستائی شبیه بزبان (سانسكریت) میباشد كه تقریباً مماس با زمان زرتشت در هند معمول و رایج بوده است. در باب اینكه كتب شریعت زرتشت تمام متعلق به زرتشت میباشد یا نه باز اختلاف زیاد موجود است ولی اكثر محققین معتقدند كه كتاب اوستا متعلق بخود زرتشت است همانطور كه معتقدند سفرهای پنجگانه اولیه توراه متعلق بموسی است.
آنچه مسلم است زمان زرتشت كتاب اوستا بصورت كاملی تدوین نیافته بود و از سینه بسینه بوسیله (مغ)ها از نسل به نسل دیگر منتقل میشد ولی مسلم است كه در اواخر هخامنشیان كتاب اوستا مرتب و مدرن بوده است.
مسعودی در كتاب مروجالذهب مینویسد:
كتاب اوستا در دوازده هزار جلد با آب طلا نوشته شده است .
محمد جریر طبری كه در سال 310 هجری وفات یافته و در تاریخ خود از 12 هزار جلد كتاب كه اوستا روی آنها نوشته شده بحث میكند.
فردوسی در شاهنامه معتقد است كه 12 هزار فصل اوستا روی تخته زرین نوشته شده.
عده زیادی از محققین معتقدند كه اوستا دارای هزار فصل بوده و در عهد ساسانیان فقط 348 فصل بدست آمده است كه به 21 نسل تقسیم میشد.
دانشمند انگلیسی (وست) مجموع كلمات 21 نسك اوستا را 000ر457ر3 كلمه تضمین زده و از این مقدار 83000 در اوستای كنونی موجود است و بنابراین ربع اوستای ساسانیان بما رسیده و بقیه در اثر تعصب ادیان مختلف و هجوم معمول از دست رفته است.
اوستای موجود مشتمل بر پنج جزء است :
1- (یسنا) كه در آن سرودها و پرستش ها است و گات ها كه سرودها و مناجات زردشت است جزو همین حصه است.
2- (ویسپرد) كه در آن ادعیه و نمازها است.
3- (وندیداد) ك در آن احكام شریعت زرتشت است.
1- (یشتها) كه در آن ستایش وسپاس و پرستش خدا و فرشتگان است.
2- (خورده اوستا) كه در آن ادعیه و نمازها است.
كتاب وندیداد كه جزء سوم اوستا است و در آن احكام شریعت زرتشت مدون است موجود است و مرحوم داعیالاسلام آنرا ترجمه كردند. در باب اینكه آیا وندیداد تمام موجود است یا قسمتی از آن از بین رفته اختلاف نظر زیادی است (دینكرت) معروف وندیداد رانسك نوزدهم میداند و مدعی است تمام آن بما رسیده است و مرحوم داعیالاسلام در مقدمه ترجمه نوشتهاند ترجمه تحتاللفظی از كتاب وندیداست و هیچگونه انحراف و یا تحریفی نشده است ولی یكی از دوستان كه بزبان آلمانی آشنائی دارند اظهار میداشتند كه وندیداد بزبان آلمانی ترجمه شده و چندین برابر ترجمه موجود است. ولی سایر محققین معتقدند كه وندیداد دارای 22 فصل است كه هر فصل را (فركرد) مینامیدند و ترجمه مرحوم داعیالاسلام نیز مشتمل بر 22 باب است.
كهنه ترین نسخه خطی یسنا كه فعلا در كتابخانه كهنه موجود است بدست هیربد مهربان كیخسرو – مهربان – اسفندیار مهربان – مرزبان مهربان نوشته شده و (گلدنر) مدعی است در سال 1323 تحریر یافته و بعضی هم معتقدند كه در سال 1325 میلادی نوشته شده است.
وندیداد در اصل (وی-دو-داته) بوده كه (وی) بمعنی قانون (دو) بمعنی ضد (داته) بمعنی دوها یا دویها میباشد كه خلاصه قانون ضد دو یادیو است – و بیان این مطلب كه در آئین زرتشت چگونه تمام زشتیها و پلیدیها بدو یادیو نسبت داده میشده بحث طولانی خواهد شد كه در اینمورد ضرورتی برای نگارش آن نیست.
قوانین كیفری زرتشت
آنچه كه از شریعت زردشت بخوبی استنباط میشود آن است كه آن شریعت و آئین در عصر و زمانی و در میان قومی رواج یافته كه مردم باصول اولیه زندگی كه عمران وآبادی و رعایت نظافت بوده علاقه نداشته و حتی در باب گلهداری و تربیت احشام نیز كه وسیله زندگانی بشرهای اولیه بوده اهتمام نمینمودند و زرتشت برای اقدام مردمیكه در آنها ظهور كرده بود مقررات سخت و شدید جهت تخلف از این سه موضوع اساسی وضع نموده كه مراجعه بهریك از آن مقررات شدت علاقه زرتشت را برعایت اصول ذكر شده در بالا ثابت میدارد.
وندیداد بنحویكه ذكر شد 22 باب است و هر باب دارای چند آیه و یا ماده میباشد و اینك برای اینكه نشان داده شود مجازات اعدام در شریعت زرتشت نسبت به چه تخلفاتی وضع و مقرر شده چند مورد ازموارد اعدام ذیلاً نقل میگردد.
در آئین زرتشت در باب ازدواج و تشكیل خانواده و تهیه مال تاكیدات زیاد شده و برای متخلفین كیفر سخت مقرر گردیده است و از آیه 50 تا 55 مجازات كسانی است كه متاهل نشده و تشكیل خانواده ندهند و اینك فقط دو ماده 50 و 51 جهت نمونه ذكر میشود.
(50) هر آینه در این گیتی جسمانی كس دانسته آنكار (بدون زن و خانواده و فرزند و مال ماندن) را بكند باید استخوان بندیش با كارد آهن بریده شود – بلكه آن تن قابل مرگ و مستحق بیش از آن سزا است.
51- هرآینه اگر در این گیتی جسمانی كسی دانسته آنكار (بدون زن و خانواده و فرزند و مال ماندن ) را بكند باید با زنجیر آهن استخوان بندیش را بسته بلكه آن تن قابل مرگ و مستحق بیش از آن سزا است.
توجه بدو ماده نامبرده میرساند كه در شریعت زرتشت تشكیل خانواده و فعالیت و جمعآوری مال تا چه اندازه مورد نظر بوده است.
در باب رعایت نظافت نیز مقررات بسیار شدیدی دیده میشود از آیه 49 تا 57 باب نهم مجازاتهای سخت برای كسانی مقرر شده است كه میت را غسل بدهند بدون اینكه آئین آنرا آموخته باشند و فقط آیه 49 برای نشان دادن یكی از كیفرها ذیلاً نقل میگردد.
(49) – ای دادار سزای آنكه شریعت نیاموخته غسل دهد چیست؟ پس اهورا مزدا گفت مزداپرستان با زنجیر او را به بندند … لباسش را بكنند و سرش را از پوس تا پوست (یعنی تمام گردن را) ببرند و بدنش را بمخلوق لاش خور … كه بیش از همه لاشخور باشند از پرندگان و كركس بدهند.
وضع مجازات بسیار شدید در این باب چنین نشان میدهد كه واضع شریعت در نظر داشته است كه غسل دهندگان اموات باید مراسم و آداب خاصی را منظور دارند و شاید نظر عمده بر این بوده است كه اگر كسی بمرض مسری فوت نموده باشد غسل دهندگان باید ‎آداب و رسومی را مراعات كنند كه موجب اشاعه مرض نگردد و در صورت تخلف مجازات شدیدیكه فوقاً ذكر شد برای او مقرر گردیده است.
در آئینه مزد یسنا درباب مجازاتی زانی و زانیه چنین مقرر شده است.
در كیش مزدیسنا برای زن و مرد بدكار یكسان پرمان آورده گویند جفت گیرید و هم خفت و همخوابه دیگری را نبیند و بر او منگرید و با او میآمیزید و سپس پرماند هرگاه زن و مردی برون از آئین زناشوئی بیكدیگر آمیزند نخستین بار آنها را تازیانه زنند دوم بار اگر آمیزند گرد شهر گردانند سوم بار هرگاه پند نگرفته بكار پیش روند برآنها بند جاوید در نهند یا به پایه مرگ زائی رسانند .
در كتاب وندیدا از نظر نگاهداری احشام و لزوم وجود سگ پاسبان مقررات بسیار سختی برای كسانیكه سگ را اذیت و آزار كنند وضع شده است كلیه این مطالب بخوبی میرساند كه در آن عصر اقتصاد شبانی تا چه حد بنگاهداری احشام و اغنام توجه خاص مبذول میشده است.
در شریعت زرتشت مجازات اعدام جز چند مورد خاص مقرر نگردیده و در سایر موارد با زدن تازیانه مقرر شده است و یا دادن كفاره و یا با هم كفاره و هم ،مجازات و كفاره بقدری سنگین و سخت و غیرعملی است كه تصور میكنم قبول اجرای مجازات بمراتب سهلتر و سادهتر از دادن كفاره بوده است و برای نمونه یكی از موارد كفاره ذیلاً نقل میشود .
آیه 69 از باب هیجدهم جواب سئوال زرتشت است كه اگر كسی بزن حائص نزدیكی كند چه مجازات دارد دیده میشود:
(69) - پس اهور مزدا گفت كسیكه در زنیكه نشان حیض دیده یا حائض است یا خون حیض از او جاری است دیده ودانسته منی خود را بریزد در حالتیكه زن هم با شوش و حواس و عالم بحیض خود باشد.
(70) - یك هزار حیوان متوسطالجثه (مثل گوسفند) بكشد و تكههای آنرا با پرهیزكاری خوب نذر برای آتش ببرد و بازوها را نذر برای آب مقدس ببرد.
(71)- یكهزار دسته هیزم پاك درست باز دیده شده از چوب سخت با پرهیزكاری خوب برای آتش نذر بیاورد و یكهزار دسته چوب نرم با پرهیزكاری خوب برای آتش نذر بیاورد.
(72)- یك هزار مار بر شكم رونده را بكشد و دو هزار مار دیگر را بكشد و یكهزار وزغ نفسكش (یعنی زندگی كننده در خشكی) را بكشد و دوهزار وزغ آبی را و یكهزار موردانه كش را و دو هزار مور دیگر را
(73)- سی شاه تیرچوبی (بطور پل) روی آب جاری برای (عبور مردم) بگذارد و یكهزار ضرب با سیخ اسبرانی و یكهزار ضرب با آلت فرمانبری یعنی تازیانه باو زده شود.
توجه بكفارههای تعیین شده نشان میدهد كه سه اصل موردنظر بود.
1- اجرای مراسم مذهبی.
2- ازبین بردن حیوانات موذیه.
3- پل سازی ، عمران و آبادی كه انجام هر یك از موارد ذكر شده در بالا كمال اشكال و صعوبت را داشته و از تعیین مجازات ایراد ضرب بوسیله سیخ اسب رانی و تازیانه چنین بنظر میرسد كه تنها كفاره را كافی ندانسته و از اینجهت مجازات نیز مقرر شده است.
با تتبعی كه بعمل آمده دادرسان و كیفیت دادگاه و اهمیت مدعی خصوصی در آئین زرتشت معلوم نشده جز آنكه از مراجعه بتواریخ مختلف یونان و رم معلوم میشود كه قضاوت بعهده (مغ)ها بوده كه همان علمای شریعت زرتشت باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت 23:35  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

قرار و انواع آن

ابتدا به معنی قرار را در بعضی از فرهنگهای لغت مورد بررسی قرار می دهیم و سپس قرار را در معنی اصطلاحی آن مورد بحث قرار می دهیم. قرار در لغت، از جمله، به معنی " ثبات و استوار کردن، استحکام دادن، تعیین و تأکید." نیز به معنی "جا گرفتن، آرام گرفتن، یا بر جا شدن در جایی، آرامش، آسودگی، رأی یا حکمی که درباره مسأله یا امری صادر شود. عهد یا پیمان هم گویند." در فرهنگ دیگر چنین بیان شده است:ارمیدن، ثابت و استوار شدن، بر جای ماندن و نتیجه و رأی که درباره او صادر می شود." به معنی " حکم محکم تخلف ناپذیر" نیز آمده است علاوه بر معنای فوق الذکر در معانی دیگر نیز بکار رفته است "آن قسمت از زمین که مقر بنا است 2- رأی دادگاه که قاطع دعوی نباشد و در جریان رسیدگی به منظور اقدامی و یا اجرای موقت به سود یکی از اصحاب دعوی و یادستور تحقیق در موضوعی صادر می گردد." در قانون آئین دادرسی کیفری از قرار تعریفی به عمل نیامده است. لذا برای رفع این خلاء قانونی ناگزیر باید به مقررات قانون آئین دادرسی مدنی رجوع کرد در قانون آئین دادرسی مدنی در ماده 299 چنین آمده است:

چنانچه رأی دادگاه راجع به ماهیت دعوی و قاطع آن بطور جزیی یا کلی باشد، حکم، و در غیر اینصورت قرار نامیده می شود

.

از نظر اصطلاحی به تعاریفی که بعضی از مؤلفین از قرار ارائه داده اند می پردازیم

.

عده ای از مؤلفین چنین بیان کرده اند

:

"

قرار عبارت است از تصمیم دادگاه در امر ترافعی که کلاً یا بعضاً قاطع دعوی و خصومت نباشد."

عده ای از مؤلفین در تعریف قرار راهی که مقنن در پیش گرفته را استفاده کرده و مثل مقنن به تعریف منفی اکتفا کرده و چنین بیان داشته اند

:

"

تصمیم دادگاه راجع خصیصه واجد به ماهیت دعوی و قاطع آن نباشد قرار است."

عده ای دیگر از مؤلفین تعریف فوق را مقداری محدودتر کرده اند و چنین بیان داشته اند

:

"

هرگاه رأی دادگاه فاقد یکی از دو عنصر تشکیل دهنده حکم (راجع به ماهیت دعوی بودن و کلاً یا جزئاً قاطع آن بودن) باشد قرار است."

به نظر نگارنده هر سه گروه در باب تعریف قرار، نتوانسته اند تعریفی جامع و مانع از لحاظ حقوقی ارائه دهند چرا که قرار در آ

.د.م سه حالت اصلی دارد:

الف

- قرارهایی که وارد ماهیت دعوی می شوند ولی قاطع دعوی نیستند

ب

- قرارهایی که وارد ماهیت دعوی نمی شوند ولی قاطع دعوی هستند

ج

- قرارهایی که نه وارد ماهیت دعوی می شوند نه قاطع دعوی هستند.

و کاملترین تعریف که تعریفی جامع و مانع در باب قرار در آئین دادرسی مدنی می باشد را دکتر شمس این چنین بیان داشته اند

:

"

قرار دادگاه به تصمیم (عملی) اطلاق می شود که رأی محسوب شده و منحصراً راجع به ماهیت دعوی بوده و یا فقط قاطع آن باشد و یا هیچ یک از دو شرط مزبور را نداشته باشد که به ترتیب می توان قرار کارشناسی، قرار رد دعوی، و قرار تأمین خواسته را نام برد. بنابراین قرار، در هر حال رأی محسوب می شود و از اعمال قضایی ، به مفهوم اخص (تصمیمات ساده قضایی) ،تصمیمات حسبی و دستورهای دادگاه، متمایز می گردد."

و بهترین تعریف از قرار که مطابق با قواعد و ضوابط آئین دادرسی کیفری می باشد، تعریفی است که دکتر آشوری از قرار نموده اند ایشان بیان داشته اند

:

"

در مرحله تحقیقات مقدماتی اتخاذ تصمیم قضایی از سوی مقام قضایی كه از ان به قرار تعبیر می شود و ایشان درادامه قرار، تصمیم قضایی است که از سوی مقام قضایی صالح در طول تحقیقات مقدماتی و در مقام انجام دادن تحقیق و در موارد استثنایی در جریان محاکمه و رسیدگی دادگاه صادر می شود این تصمیم ممکن است ناظر به متهم سایر اشخاص یااشیاء و اموال آنان باشد."

گفتار پنجم

: اقسام قرار

مؤلفین آئین دادرسی کیفری در کتب خودقرارها را به دو دسته اصلی تقسیم کرده اند

:

1"-

قرارهای اعدادی یا تمهیدی یا شکلی

2-

قرارهای نهایی یا ماهوی"

اما به نظر نگارنده با مداقه در بحث انواع قرارهایی که مؤلفین آئین دادرسی کیفری ارائه داده اند به نظر می رسد قرارهای نوع سومی هم باشد که نه جزء قرارهای اعدادی باشد نه جزء قرارهای نهایی و یک حالتی جدا از این دو قرار می باشد

. و نگارنده این قرارهای دسته سوم را قرارهای موقت (جنبی یا فرعی یا غیر اصلی) می نامد که مفصلاً در ذیل این 3 نوع قرار با نظرات مؤلفین شرح داده می شود. 1- قرارهای اعدادی

ابتدائاً به تعاریفی که بعضی از مؤلفین از این قرار ارائه داده اند می پردازیم

یکی از مؤلفین این چنین اظهار نموده است

"

قرارهای اعدادی به آن دسته از قرارهایی اطلاق می شود که پرونده را جهت اتخاذ تصمیم نهایی مبنی بر ارسال پرونده به دادگاه جهت رسیدگی یا متوقف ساختن جریان آن آماده می سازد." و ایشان در جای دیگر بیان داشته اند "قرارهایی که برای اظهار نظر نهایی قاضی تحقیق(بازپرس) و در نهایت جلب متهم به محاکمه یا رفع اتهام از او آماده می کنند. و به همین اعتبار آنها را قرارهای اعدادی یا تمهیدی می نامند."

مؤلفی دیگر عقیده دارد

:

"

قرارهای اعدادی به قرارهایی اطلاق می شود که حاکی از پایان تحقیقات مقدماتی یا رسیدگی نبوده و هدف از صدور آن تکمیل تحقیقات در جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم است."

مؤلفی دیگر عقیده دارد

: "قرارهای اعدادی که البته در قانون به این نام موسوم نیست، بلکه در عرف قضایی و باتوجه به اینکه مقدمه تصمیم و رأی دادگاه را فراهم میکند و متعاقب آن، دادگاه آماده اخذ تصمیم می گردد، به این نام معروف شده است."

در تعریفی دیگر این چنین بیان شده است

:

"

بازپرس با توجه به آزادی دلیل در قلمرو جزایی اصولاً به کلیه دلایل و قرائن که به نفع و ضرر متهم

باشد رسیدگی می نماید و به منظور کشف حقیقت به محض تشکیل پرونده کیفری، باید کلیه دلائل،

قرائن و امارات را جمع آوری، تحلیل و ارزیابی نماید

.

بازپرس جهت نیل به مقاصد مورد اشاره ناگزیر از اتخاذ تصمیمات و صدور قرارهای مقتضی می باشد از قبیل

: ارجاع به امر کارشناسی و اخذ نظریه کارشناس و ... که هر کدام از این تصمیمات می توانند در اثبات اتهام و یا تبرئه متهم راه گشا و مؤثر باشند مجموعه این اقدامات بخشی از قرارهای مقدماتی یا اعدادی است که بازپرس در جهت احراز وضعیت متهم و همچنین توجه اتهام و یا برائت او صادر می نماید."

و از تعاریف فوق چنین استنباط می شود که قرارهای اعدادی،قرارهایی هستند که در راستای آماده سازی پرونده کیفری گردآوری مناسب تر دلایل و در اختیار داشتن متهم می باشد و رسالت و هدف صدور قرارهای اعدادی در جهت تکمیل تحقیقات است و در مواردی جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم و در برخی موارد جهت حفظ منافع شاکی و جلوگیری از حقوق احتمالی شاکی می باشد

.

بعنوان مثال

: تمسک به برخی از این قرارها مثل : قرار معاینه یا تحقیقات محلی، پرونده را معد تصمیم گیری در جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم و در برخی دیگر مثل : قرار تأمین خواسته کیفری و قرار ممنوع الخروج متهم، در جهت حفظ منافع شاکی و جلوگیری از تضییع حقوق احتمالی شاکی می باشد.

از جمله قرارهای اعدادی قرارهای تأمین کیفری هستند

. چون مقدمات انجام تحقیقات و بازجویی و بررسی دلائل و مدارک طرفین و دادرسی جزایی منصفانه را فراهم می کنند.

انواع قرارهای اعدادی و بررسی ماهیت آن مفصلاً در بخش دوم مورد بحث قرار می گیرد

. 2- قرارهای نهایی

ابتدائاً تعاریفی را که بعضی از مؤلفین از این قرارها ارائه داده اند مورد بررسی قرار می دهیم

:

یکی از مؤلفین این چنین اظهار کرده است

:

"

قرارهای نهایی آنگاه صادر می گردد که بازپرس یا قاضی تحقیق پس از اتهام تحقیقات نسبت به اقدامات معمول و نتایج بدست آمده به داوری می نشیند و سرانجام با صدور قرار مجرمیت نظر خود را مبنی بر وجود دلایل کافی جهت جلب متهم به محاکمه یا قرار منع تعقیب اعلام می دارد."

در جایی دیگر ایشان بیان داشته اند که

: "قرارهای نهایی آنهایی هستند که با اصدار آنها قاضی تحقیق یادادگاه از رسیدگی به پرونده و ادامه تحقیق فارغ می شود و به عبارت دیگر فراغ از ادامه رسیدگی ملاک تشخیص آنها قرار دارد."

یکی از دیگر از مؤلفین معتقد است

:

"

ایشان بدون اینكه از قرار نهایی تعریفی كنند معتقدند قاضی پس از اتمام تحقیقات مقدماتی مكلف است نظر خود را نسبت به موضوع پرونده ضمن قرار نهایی اعلام می كند ."

در تعریفی دیگر

: "قرارهای نهایی به قرارهایی اطلاق می شود که مضمون اعلام پایان تحقیقات مقدماتی و اظهار نظر

در خصوص تعقیب یا عدم تعقیب و بزهکاری یا بی گناهی متهم است

."

در تعریفی دیگر

:

"

خاتمه تحقیقات مقدماتی موجب فراغ بازپرس که موجب ارجاع پرونده از دادسرا به دادگاه می شود."

به هر حال از مجموع این تعاریف می توان نتیجه گرفت که قرار نهایی به قراری اطلاق می شود که مقام قضایی پس از خاتمه تحقیقات مقدماتی به منظور اظهار نظر نهایی در خصوص اقدامات معمول و مربوط به موضوع پرونده صادر می کند بدون اینکه به ماهیت پرونده وارد گردد

.

در زمینه انواع قرارهای نهایی اختلاف نظر وجود دارد

. عده ای قرارهای نهایی قاضی تحقیق را اینچنین دسته بندی می کنند: "قرار موقوفی تعقیب، قرار منع تعقیب و قرار مجرمیت و معتقدند که قرار عدم صلاحیت و قرار اناطه چون موجب مختومه شدن پرونده کیفری در دادسرا نمی شود و با وجود این قرارها جریان تحقیقات مقدماتی همچنان ادامه می یابد جزء قرارهای نهایی به شمار نمی آید."

عده ای دیگر معتقدند

:

"

علاوه بر قرارهای منع تعقیب و مجرمیت که بدون تردید جزء قرارهای نهایی محسوب می شوند قرارهای دیگر از جمله دو قرار عدم صلاحیت و موقوفی تعقیب نیز ممکن است در پایان تحقیقات مقدماتی صادر شوند سپس سؤالی مطرح می کنند مبنی بر اینکه آیا این دو قرار را نیز می توان در زمره قرارهای نهایی به شمار آورد. علت تردید این است که بین این دو قرار و قرارهای نهایی دیگر تفاوتهای وجود دارد. از جمله اینکه قرار موقوفی تعقیب و عدم صلاحیت الزاماً در پایان تحقیقات مقدماتی صادر نمی شوند و ممکن است حسب مورد در همان آغاز تحقیقات یا در جریان آن، مقام قضایی مسئول تحقیق اقدام به اصدار آنها کند.

از سوی دیگر قرارهای نهایی

(مانند قرار مجرمیت) حتماً باید مؤخر بر اخذ آخرین دفاع صورت پذیرد ولیکن در قرار موقوفی تعقیب و عدم صلاحیت اخذ آخرین دفاع از متهم غیر ضروری است."

در تعریفی دیگر چنین بیان شده است

:

اگر ضابطه تفکیک قرارهای نهایی از تمهیدی توجه شود، قطعاً

«فراغ بازپرس» یا مقام مسئول تحقیق، ملاک تفکیک قرار می گیرد که در این صورت هم سه قرار اناطه، عدم صلاحیت و موقوفی تعقیب و همینطور دو قرار ابداعی مواد 14 (امتناع از رسیدگی) و 177 تبصره 1 (قرار ترک تعقیب) آئین دادرسی کیفری 1378 جزء قرارهای نهایی قرار خواهند گرفت در غیر اینصورت می بایست با عنوان "طواری دادرسی کیفری مطالعه شوند" .

در نظری دیگر این چنین بیان شده است

:

قرارهای نهایی عبارتند از

:

"1-

قرار منع تعقیب

2-

قرار موقوفی تعقیب

3-

قرار مجرمیت

لذا قرار عدم صلاحیت و اناطه جزو قرارهای نهایی به شمار نمی رود زیرا با اصدار قرار عدم صلاحیت پرونده بدلیل عدم صلاحیت به دادگاه دیگر ارجاع می گردد یا در قرار اناطه رسیدگی به زمان دیگر موکول می شود

. پرونده مختومه نمی گردد و تحقیقات مقدماتی همچنان ادامه دارد."

یكی دیگر از مؤلفین در تائید نظر فوق این چنین بیان کرده اند

:

"

در این مرحله با توجه به اینکه از نظر بازپرس مراحل مختلف تحقیقات مقدماتی پایان یافته است و از همه امکانات و ابزارهای لازم در جهت کشف حقیقت به اندازه کافی استفاده شده است و در واقع آخرین دفاع نیز از متهم گرفته شده و بنابراین نیازی به تحقیقات و بررسی های بیشتری وجود ندارد، علی هذا در این مرحله بازپرس باچنین اظهار نظر نهایی از حیث توجه اتهام به متهم یا عدم آن که در واقع پایان بخش تحقیقات مقدماتی نیز می باشد مبادرت به صدور یکی از قرارهای نهایی تحت عنوان قرار منع تعقیب ، قرار موقوف تعقیب ، مجرمیت می نماید."

در نتیجه گیری در باب انواع قرارهای نهایی با وجود تمام اختلاف نظرها به نظر نگارنده قرارهای منع تعقیب، مجرمیت، موقوفی تعقیب، تعلیق تعقیب، بایگانی پرونده، وترك تعقیب به علت اینکه موجب اتمام تحقیقات و مختومه شدن پرونده می شوند قرارهای نهایی می باشند ولی قرار عدم صلاحیت

(33 ق. ت. د.ع.ا) و قرار امتناع از رسیدگی (14 و 46 ق.ا.د.ک) و قرار اناطه (13 ق.آ.د.ک) جزء قرارهای نهایی نیستند چرا که این قرارها موجب مختومه شدن نزد مرجع کیفری نمی شوند. قرار عدم صلاحیت وامتناع از رسیدگی، رسیدگی را به مرجع دیگر ارجاع می دهند و قرار اناطه، رسیدگی را به زمان دیگر موکول می کند

و این سه قرار نتیجتاً جزو قرارهای نهایی نیستند

.3- تفاوت قرارهای اعدادی با قرارهای نهایی

تفاوتهای قرارهای اعدادی با قرارهای نهایی به شرح ذیل می باشد

:

قرار های اعدادی

( مقدماتی) در جهت تکمیل تحقیقات مقدماتی، ولی قرارهای نهایی به منزله خاتمه تحقیقات مقدماتی می باشند.

قرارهای اعدادی که در راستای گردآوری مناسب تر دلایل و در اختیار داشتن متهم، و آماده سازی پرونده برای صدور رأی در جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم می باشند درحالی که قرارهای نهایی که مقام تحقیق از رسیدگی به تحقیقات فارغ شده و با اتخاذ تصمیم قضایی در خصوص تعقیب یا عدم تعقیب و بزهکاری یا بی گناهی متهم، موجب ارجاع پرونده از دادسرا به دادگاه می شود

.

هدف و رسالت قرارهای اعدادی در برخی موارد مثل قرار معاینه یا تحقیقات محلی، پرونده را معد برای احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم و در برخی موارد مثل قرار تأمین خواسته کیفری و قرار ممنوع الخروج متهم، درجهت حفظ منافع شاکی وجلوگیری از تضییع حقوق احتمالی شاکی می باشد

. درحالی که در قرارهای نهایی هدف آن مشخص شدن سرنوشت پرونده در پروسه تحقیقات مقدماتی در دادسرا برای ارجاع به دادگاه و اصدار تصمیم قضایی حسب مورد در جهت آزادی متهم و منع تعقیب یا در جهت بزهکاری و مجرمیت اوست.

4.

قرارهای تأمین و قرارهای نهایی چون متوقف بر اراده مقنن در نوع و ماهیت، و محدود به موارد منصوص در ق.آ.د.ک و قوانین دیگر می باشند بنابراین قرارهای مذکور جنبه حصری داشته و نمی توان از آنها تخطی کردو قرارهای نهایی عبارتند : 1-قرار موقوفی تعقیب (ماده 6 و 95 ق.آ.د.ک.) ؛ 2-قرار منع تعقیب(بند الف ماده 177 ق.آ.د.ک. و بند ک ماده 3 ق.ت.د.ع.ا.)؛ 3-قرار مجرمیت( بند ك ماده 3 ق.ت.د.ع.ا)؛ 4-قرار تعلیق تعقیب (ماده 22 ق.ا.پ.ق.د.)؛ 5-قرار بایگانی پرونده( در قوانین خاص از جمله م. 22 ق. تشکیل شرکت پست ج.ا.ا. مصوب 2/8/66) 6- قرارترك تعقیب(تبصره1ماده177ق.ا.د.ك) لکن قرارهای اعدادی نظیر قرار تحقیقات محلی، قرار معاینه محلی، و... جنبه تمثیلی دارند که می توان از مواد ق.آ.د.ک. و اصول حقوقی و رویه قضایی استنباط نمود.

4-

قرارهای موقت (جنبی یا فرعی)

قرار های موقت، قرارهایی می باشند كه در طواری دادرسی و تحقیقات صادر می شود با ماهیتی كاملا مجزا از قرارهای اعدادی و نهایی

. این قرارها اصولاً موجب خروج پرونده به شعبه دیگر می شوند ولی موجب مختومه شدن پرونده و خروج از چرخه دادرسی نمی گردند. قراهای موقت عبارتند از:

1-

قرار عدم صلاحیت (ماده 33 ق. ا. ت. د. ع. ا) 2- قرار امتناع از رسیدگی (مادتین 14 و 46 ق.ا.د.ك) 3- قرار اناطه (ماده 13 ق.ا.د.ك)

"

یكی از حقوق دانان این قرار ها را جزء طواری دادرسی می داند"

طواری جمع طاری یا طاریه از جمله به معنای

«ناگاه در آینده، ناگاه روی داده،‌ عارض،‌ گذرنده» آمده است و طواری دادرسی را یكی از حقوق دانان چنین تعریف كرده اند:

"

طواری دادرسی به پدیده هایی گفته می شود كه، معمولاً، بی آنكه انتظار آن رود،‌ در ارتباط با دادرسی و در جریان آن ممكن است بروز نماید و معمولاً‌ صدور رأی قاطع در دعوی موكول به تصمیم گیری نسبت به آنها می شود"

نگارنده با این نظر موافق می باشد واین قرار هادر دسته سومی با نام قرارهای موقت قرار می دهد

. قرار عدم صلاحیت و قرار امتناع از رسیدگی،‌ پرونده را به طور دائمی و قرار اناطه به طور موقت پرونده را از شعبه خارج می كنند. لازم به ذكر است این سه قرار جزء قرار های نهایی نیستند چون موجب مختوم شدن پرونده نمی شوند و جزء قرارهای اعدادی نیز نیستند چراكه قرارهای اعدادی پرونده را معدّ و آماده صدور رأی می كنند و در جهت تكمیل تحقیقات در جهت احراز بزهكاری یا بی گناهی متهم می باشند كه قرارهای موقت دارای این ویژگیهای قرارهای اعدادی نیستند
عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 15:40  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

آیا با اعدام موافقید؟

روز سیزدهم بهم مجلس سنا جلسه داشت و مذاكرات این جلسه از چند نظر جالب توجه و آموزنده بود. تفصیل اینست كه مباحثه برای جلوگیری از تقلب در مواد مجلس نمودند به تجویز مجازات اعدام كشیده شد و آقای دكتر راجی نیز اعلام كردند در صورتی كه پارلمان با این نظر مخالف نباشد ایشان نیز موافق و همداهند.
این مسئله از لحاظ اجتماعی آموزنده و تاسف آور است كه مقامات صالح مملكت تاكنون یكصدو هفتاد و چهار نوع تقلب در مواد غذائی كشف نموده و تمهمان را تحویل مقامات قضائی دادهاند. اما بهیچ وجه جای تعجب نیست كه علیرغم مجازات تبهكاران و مقصرین تقلب در مواد غذائی كم و بیش با سرعتی كمتر یا زیادتر ادامه دارد و انسان وقتی تفصیل و كیفیت این جرائم را میشنود مانند آن سناتور محترم شائق و مایل میشود ببیند چه چیزهائی خوردش میدهند…
آری جای تعجب نیست كه علیرغم مجازات تبهكاران ارتكاب جرم هم چنان ادامه داشته باشد زیرا سالهاست كه فرهنگ بشری و معرفت باوضاع و احوال اجتماعی باین نیتجه رسیده است كه جرائم و تبهكاری در یك جامعه معلول و نتیجه ثانوی یك رشته علل و عوامل جداگانه میباشد و هیچگاه مباره با معلول ثمری نخواهد داشت. و شاید مجازات اعدام هم نتواند كاری از پیش ببرد.
و اما بحث در خصوص اعدام مسئله تازه ای نیست و مدتهاست كه این مبحث در علم جزا بوجود آمده است و ملل متعددی از لحاظ تئوری و یا در عمل مجازات اعدام را از بین برده اند. ولی نباید اشتباه یا سوء تفاهمی دست دهد كه مجله حقوقی با یك نظر غیرعملی و غیر اجتماعی اساساً مجازات اعدام را نفی و منع می كند. زیرا این نظر یا اصل هنوز بقوت خود باقی است كه تمام امور و مسائل اجتماعی از جمله كیفیت و كمیت مجازاتها در هر اجتماع بستگی برشد فكری و عقلی و پیشرفت و تكامل امور اقتصادی و رفاه عمومی دارد و بسیار ممكن است در یك جامعه تكامل نیافته مجازات اعدام نقش موثری داشته باشد.
اصولاً مصلحت كشور و سعادت مردم ایجاب می نماید كه در بعضی جرائم كه تهدید آن متوجه موجودیت و نظام اجتماعی و یا سلامت و آسایش عمومی است مجازات اعدام وجود داشته باشد و كسی كه بخاطر هوسهای شخصی و یا حتی امرار معاش و ادامه زندگی نكبت بارش با سرنوشت ملتی یا سلامت و آسایش تعدادی كثیر از هم وطنان خود بازی كرده است رهسپار دیار عدم گردد اما در عین حال نباید فراموش كرد كه در نیمه دوم قرن بیستم بازار مجازات اعدام چندان رونقی ندارد و «علم الاجتماع» با همه نیروی تاریخی و تجربی خود آنرا نفی میكند.
در مقالهزیرین برخی از مهمترین مسائل مربوط باعدام بنظر خوانندگان میرسد و هر چند نویسنده آن مجازات اعدام را بكلی رد میكند اما جالب توجه است كه در یك مورد خاص نتوانسته است از آن چشم بپوشند و اعدام را تجویز كرده است.
«مجله حقوقی»

«مجازا اعدام»
La peine dapitale
رای هیئت منصفهدادگاه جنائی «نانسی» كه متهم بقتل فجیعی را محكوم به اعدام ننموده، بار دیگر اذهان و افكار علمای حقوق را متوجه آن ساخت كه از مشروعیت مجازات اعدام امكان چشم پوشی هست. و ممكن است مجرمی را ولو پس از اثبات اتهام قتل، اعدام ننمود…
اختلاف عقیده بین موافقین و مخالفین مجازات اعدام تازگی ندارد، چنانكه در سال 1830 «ویكتور تراسی – “Victor de Tracy” یكی از نمایندگان مجلس ملی فرانسه، درخواستی مبنی بر حذف مجازات اعدام از قانون مجازات فرانسه بمجلس تقدیم نمود، ولی موافقت كامل بدست نیامد، اما این قدم اول راهی بود كه شخصیتهای حقوقی بعد آنرا طی كرده و هنوز هم پیش میروند… در سال 1867 طرح دیگری در این زمینه پیشنهاد گردید كه حتی پس از تصویب مجلس سنا باهم در مجلس ملی با مخالفت مواجه شد و این بار نیز نتیجه مثبتی بدست نیامد… در فوریه سال 1888 پیشنهاد دیگری توسط یكی از نمایندگان مجلس شورا بنام «فرمول “Fremault” تقدیم گردید و با وجود 92 رای موافق مردود شد. و بالاخره در سال 1905 مهردار سلطنتی جهت حذف این مجازات پیشنهادی بمجلس برد و بازهم با مخالفت سنا روبرو گردید و با النتیجه مجازات اعدام همچنان در قانون مجازات فرانسه باقی ماند…ولی ناگفته نماند كه اجرای آن بندرت دیده شده است.
اغلب بر اثر هیجان و ناراحتی كه بعد از وقوع یك جنایت فجیع در جامعه ای پیرا میشود، افكار و عقاید عمومی خواه و ناخواه یكصدا طالب «اعدام» و یا بهتر بگوئیم یك «مرگ» میشوند. پیروی از این اصل كه دوای درد حاصله از جنایتی را باید در یك اعدام فوری جستجو كرد كاملا بی احتیاطی بوده و چنین بنظر می رسد كه بجای تجویز انتقام فوری، بمنظور فرونشاندن خشم جامعه باید بیشتر به اثرات حاصله از مجازات اعدام و مشروع بودن آن از نقطه نظر اخلاقی، حقوقی و انتفاع واقعی جامعه، توجه نمود…
هر یك از موافقین و مخالفین این موضوع دلائلی دارد كه بكمك آن میخواهند عقیده خود را اثبات كنند بیشتر حقوق دانان موافق اعدام دلایل مثبته خود را در «اصول انسانیت و نوع دوستی» رقت قلب و ادراك و احساسات مردم» و امثال آن مجسم میسازند، و برخی دیگر بدون آنكه توجه داشته باشند پایه استدلال خود را بر روی «حس انتقام و حق انتقام» میگذارند… حل این مشكل احتیاج به مطالعه و دقت بیشتری داشته و لازم است دلایل طرقین را بدقت مورد بررسی قرار داد تا شاید بتوان بعد از آن خود را در صف موافقین و یا مخالفین «اعدام» درآورد…
قبل از همه موضوع مشروع بودن مجازات جلب نظر میكند، اساس این مشروعیت كه بعقیده «ژان ژاك روسو J.J. Rousseau. و «بكاریا. Beccaria از یك «قرارداد اجتماعی» سرچشمه گرفته است در دنیای كنونی چندان خالی از ابهام نیست. و تعمیم این استدلال از برای مشروعیت مجازات اعدام با در نظر گرفتن تمام جهات و عوامل اجتماعی و انگیزههای امروزی بشری، تا حدودی واهی وخیالی بنظر میرسد.
عدهای را هنوز عقیده بر این است كه حق اعدام كردن مجرمین را میتوان به یك حالت دفاع مشروع تشبیه نمود اما این طرذ استدلال نیز خالی از نقص نمی باشد. چه، حق استفاده از حالت دفاع مشروع مستلزم وجود شرایط خاصی است كه از آن جمله «اعمال دفاعیست فوری و آنی در مقابل حمله و خطری قریب الوقوع» و حال آنكه در مورد اجرای مجازات اعدام «خطر و حمله قریب الوقوع» نه از برای قضات محكمه متصور است و نه از برای افراد اجتماع و اغلب مشاهده میگردد كه رای نهائی محكمه درباره مجرمی مدتها پس از ارتكاب جرم كه گاهی ماهها طول میكشد و در این مدت مجرم نیز اغلب در زندان بسر می برده است صادر میگردد. و البته در این حالت مدت مجرم نیز اغلب در زندان بسر میبرده است صادر میگردد. و البته در این حالت فرض دفاع فوری و مشروع در مقابل یك حمله قریب الوقوع كاملا بیمورد خواهد بود…
از طرف دیگر مجازات اعدام» را از دریچه چشم بنتام نیز Bentham كه مشروع بودن مجازاتها را ناشی از فایده و انتفاع اجتماعی آنها میداند و این فایده براساس «ضرورت» قرار گرفته است، میتوان مطالعه كرد. از عقیده بنتام بر میاید كه همواره برای اعمال مجازات در جامعه باید «وجوب ولزوم» آن را در نظر داشت باالنتیجه باید گفت «مجازاتی مشروع است كه لازم و ضروری باشد» و اگر ما این لغت را بمعنای حقیقی خود یعنی “Est necessaire ce qui est absolument indispensable” معنی كنیم، چنین مستفاد میگردد: مادامیكه «ضرورت حتمی» مجازاتی حس نشود، اجرای آن بیشتر جنبه انتقام وزورگویی داشته و دیگر صورت حق و عدالت را بخود نخواهد گرفت…!
گوئی نویسندگان قانون 1810 فرانسه از عقاید بنتام پیروی كرده و بدین موضوع پی برده اند. چنانكه، در قسمتی از بیان دلایل اینطور نوشتهاند: «بدون ضرورت مجازات اعدام مشروع نخواهد بود، و اگر ضرورت آن تشخیص داده شد، مشروعیت آن غیرقابل بحث و انكار است» پس از این مقدمه هرگاه بدلائلی كه لزوم و ضرورت مجازاتها را در اجتماع ثابت مینماید نتیجتا مشروعیت مجازات از آن استنتاج ضرورت مجازاتها را در اجتماع ثابت مینماید نتیجتاً مشروعیت مجازات از آن استنتاج میشود نظر – بیفكنیم… هر یك از موضوعات ذیل را در خور بحث و مطالعه خواهیم دید
1- اصل شخص بودن مجازاتها.
2- اصل قابل تقسیم بودن مجازاتها.
3-اصل تساوی مجازاتها
4-حالت و خاصیت طرد كننده (موقتی یا دائمی) مجازاتها
5- خاصیت اصلاح كننده مجازاتها
6- مجازات یاد دارای نتیجه اخلاقی و آموزنده باشد
شخصی بودن: … فقط مجرم است كه مجازات میشود… این موضوع از هر لحاظ شایان توجه بوده و مجازاتهای دسته جمعی را كه اخیراً مورد عمل قرار گرفته است و نتیجه آن به مجازات رسیدن اشخاص دسته جمعی را كه اخیراً مورد عمل قرار گرفته است و نتیجه آن به مجازات رسیدن اشخاص بیگناه میباشد، منع مینماید…
قابل تقسیم بودن: مجازات باید دارای مراحل و درجات مختلف باشد تا بتوان نسبت بمسئولیت هر مجرم آنرا تطبیق داد...!
تساوی… مجازات باید یكسان بوده دارای یك حالت همانندی و تماثل در مقابل همه افراد جامعه باشد… ضمناً برای هر جرم معین مجازات معین تعیین شود…!
مجازات باید دارای خاصیت حذف كننده و مطد كننده باشد، بدینمعنی كه گاهی برای مدتی معین بطور موقتی (در صورتیكه جرم ارتكابی زیاد مهم نباشد) و گاهی برای (در صورتیكه مجرم غیر قابل اصلاح تشخیص داده شود) مجرم را از اجتماع طرد و اخراج نماید تا همان شخص مجدداً موجب اضرار و اخلال جامعه نگردد… اشكال كار وقتی بظهور میرسد كه مجازات را از نقطه نظر «اخلاقی» مورد بحث قرار میدهیم: چه، بعقیده برخی از دانشمندان حقوق مجازات كفاره گناه و پشیمانی حاصل از جرم است، كه نتیجه حاصل از آنرا باید اینطور تعبیر نمود: «مجازات وسیله و موجبی است از برای اصلاح فرد و جامعه» حال. این سئوال پیش میاید، آیا تا چه درجه و میزانی قضاوت و صدور حكم بر مجرمیت و محكومیت یك فرد، خواهد توانست اخلاق و رفتار او را تهذیب نمود و روح خیر خواهی و نیك اندیشی را در نهاد او تقویت نماید…؟ متاسفانه باید گفت كه تأثر و تأسف واقعی یك فرد تبهكار معمولاً ناشی از اینست كه چرا بزه او كشف شده است؟ اما بدون شك مجازات حس پشیمانی را در مجرم بوجود میآورد، و سبب ندامت او میشود، ولی فایده عملی آن كمتر محسوس میگردد.
بالاخره، مجازات باید دارای خاصیت آموزنده بوده و سبب عبرت دیگران باشد، بدین معنی كه مجازات باید از طرفی ایجاد خوف و ترسی نماید كه خود بخود مانع ارتكاب جرم گردد، از طرف دیگر تبلیغاتی كه درباره نحوهاجرای مجازات در جامعه بوجود میآید اشخاصی را كه خیال ارتكاب عمل خلاف قانونی را دارند متوجه عواقب كار ساخته و جرات ارتكاب را از آنها سلب نماید…
اگر به قوانین جوامع نیمه متنمدن كه هنوز اصل قصاص (خون را باید با خون شست) در آنها حكفرماست نظری بیفكنیم بخوبی ملاحظه میشود كه علمای قوم هیچگونه توجهی به اصول فوق كه برای ابداع و ایجاد هر مجازات از جامعه ضروری است ندارند و تنها اصل «قصاص» را قبول نموده اند «حس انتقام» است كه افكار آنان را از برای پذیرفتن مجازات آماده میكند و منشاء وجودی آن قرار میگیرد.
پس از بررسی مراتب مذكور باید دید مجازات اعدام «ضرورت» است یا خیر؟ بعبارت الاخری آیا مجازات اعدام است كه تنها راه ایجاد نظم و استفاده اجتماعی محسوب میگردد؟
در روزگار پیشین، تقریباً تمام ممالك دنیا به این سئوال جواب مثبت داده اند… ووجود مجازات اعدام را «ضرورتی» بنفع اجتماعی میدانستند… اما سیر تكاملی تمدن و اجتماعات بشری، چنین نشان میدهد كه اغلب ممالك دنیا مجازات اعدام را ضرورت تشخیص نداده و اجرای آن را یا بكلی از بین برده و یا در مواردی كاملاً استثنائی و نادر تجویز كردهاند…!
مثلاً مجازات سرقت در قدیم اعدام بود و قانون جزای 1810 نیز آنرا قبول میكرد. و حتی جرائم دیگری نیز كه اهمیتشان در بعضی موارد باندازه سرقت هم نبود با اعدام مجازات میشدند…و لی كم كم اجرای این مجازاتها صورت وحشیانه و غیر عادلانه خود را نمایان نمود، زیرا «ضرورت» كه یكی از عناصر و عوامل اصلی تجویز این مجازات بود، غیر عقلائی بنظر میرسید… اكنون جای سئوال است… كه آیا اولا این «ضرورت» نسبت به مجازات اعدام كه هنوز در بعضی موارد اعمال میگردد وجود دارد. ثانیاً مجازات اعدام آنطوریكه منظور حقوق دانان است بآن درجه ارعاب كننده و آموزنده هستن كه ابقای آنرا ایجاب نماید؟
تجربه نشان داده است كه ترس از گیوتین و كشته شدن هرگز مانع اجرای نقشههای شوم بزهكاران نمیگردد. وقتیكه مجرمی با نقشه و تصمیم قبلی میخواهد مرتكب قتلی شود هیچگاه در فكر بدام افتادن نیست و تمام حواس و قوای فكری وی در جهت پنهان نگاهداشتن عمل خلاف قانونش متمركز میشود و فقط وقتی متوجه مجازات میگردد كه دستگیر گردیده و تازه در آنموقع هم همیشه خویشتن را امیدوار كرده و خود را تبرئه شده و یا بخشوده میبیند… و ترس واقعی در لحظهای بمجرم دست میدهد كه از حكم محكومیت مطلع میگردد، و باید گفت وجود یك مجازات هر قدر هم كه شدید باشد هیچگاه باندازه حكم وقاعی محكومیتی، سبب ارعاب بدكاران نخواهد بود.
شاید بتوان گفت، تنها مجرمین اتفاقی و كسانی كه اغلب بر اثر هجوم احساسات یا ناشكیبائی مرتكب جرم میشوند قبل از ارتكاب عمل خلاف قانون به مجازات آن نیز فكر میكنند و البته این دسته از تبهكاران نیز در بیشتر موارد بسبب آنكه جرمشان با سبق تصمیم و نقشه قبلی توام نبوده است اعدام نمیشوند… در فرانسه بوضوح دیده شده كه ترس از مجازات ها با هر شدتی كه وضع گردیده هرگز مانع ارتكاب جرائم نشده است و بنابراین باید اذعان نمود كه «بیم از شكنجه ومجازات قادر نیست حتی از ارتكاب یك جرم جلوگیری كند»
از طرف دیگر در خور سئوال است كه آیا اجرای حكمی درباره یك فرد مجرم عملاً درس عبرتی برای سایر بدكاران خواهد بود یا خیر…؟
در جواب باید گفت بارها دیده شده است كه درست لحظهای پس از شركت در اجرای حكم اعدامی، بعضی اشخاص یكسره بطرف مقصود شوم خود روانه گشته و مرتكب جنایتی شده اند و همانطوریكه اشاره گردید، شاید علت این امر آن باشد كه تبهكاران بهیچوجه فكر دستگیری و مجازات را بخود راه نمیداده اند. علاوه بر این مراجعه به آمار برخی از كشورها موضوع دیگری را روشن میسازد، چنانكه میدانیم ممالك زیادی در طول قرن نوزدهم مجازات اعدام را از پیش برداشته لیكن نسخ مجازات در این ممالك بهیچوجه سبب افزایش تعداد مجرمین نسبت بسابق نشده است
از مراتب مذكور بطور كلی چنین نتیجه گرفته میشود، كه مجازات اعدام ضرورت خود را از دست داده است بدین معنی كه از برای رفاه اجتماعی لزوم و وجوب آن غیرقابل انكار بنظر نمیرسد، و نتیجتاً چون عدم ضرورتش احساس میگردد «مشروعیت» آن هم قابل انكار و تردید خواهد بود.
عدم امكان تجدید نظر در مجازات اعدام:
مجازات اعدام نوعاً دارای خاصیت و جنبهای كاملاً استثنائیست كه آنرا از سایر مجازاتها مجزا میكند… در حقیقت نیتجه اجرای مجازات اعدام بوجود آمدن وضعیتی است كه امكان برگشت بحالت اولیه در آن نیست و شاید همین «حالت جبران ناپذیری» این مجازات است كه از مهمترین دلایل طرفداران الغاء آن بشمار میرود…!
كدام تصمیم بشری است كه از هر حیث و مطلقا قرین حقیقت بوده و دستخوش اشتباه نباشد؟ آیا هیچ فردی در روی زمین میتواند ادعا كند به آن درجه از علم و دانش رسیده است كه تمام آراء و تصمیماتش عین «حق» بوده و هیچگونه تردید و تشتتی در آن راه ندارد؟
هیچ چیز وجدان اجتماع را بیشتر از اعدام بیگناهی معذب و ناراحت نمینماید. و در این باره تاریخ شاهد بسیاری از اشتباهات قضائی بوده است كه پس از اجرای حكم، نتیجهای جز تاسف و تاثر بجای نمانده است… و افراد جامعه تنها چاره را در بحث و انتقاد از «عدم امكان برگشتن به حالت اول» و جبران ناپذیر بودن» عمل گذشته دیدهاند…
ما حتی، بدون در نظر داشتن اشتباهات دستگاههای قضائی در مورد اتخاذ چنین آرائی، قدم را فراتر نهاده و با جرات میگوئیم كه «تفاوت و تغایر رسوم و عادات و افكار جوامع بشری» یگانه علتی است كه مشروع نبودن مجازات اعدام و لزوم الغاء آنرا حكم مینماید… زیرا اعتقاد به حسن و قبح اعمال افراد بتناسب درجه تمدن، رژیم سیاسی، زمان و مكان و حتی آب و هوای هر مملكتی تفاوت میكند: فعلی كه امروزه از گناهان بزرگ بشمار میرود، ممكن است چندی بعد، تنها یك عمل خلافی كوچك بنظر آید… و در این زمینه با مراجعه بگذشته شواهد بیشماری را میتوان ذكر نمود…! مثلاً در سال 1944 اغلب جرائم سیاسی كه در موقع اشغال خاك فرانسه اتفاق میافتاد با اعدام مجازات میگردید و حال آنكه مجازات همان جرائم در سالهای بعد حبسهای مدت دار بود… قانون 1943 برای مرتكب سقط جنین مجازات اعدام قائل شده بود و مدت دار بود… قانون 1943 برای مرتكب سقط جنین مجازات اعدام قائل شده بود و حتی در «شربورك» زنی را بهمین علت محكوم باعدام نمودند… پرواضح است كه در موقع وضع این قانون مثل سایر قوانین دیگر، چنین تصور میرفت كه قانونی است ابدی و لایتغیر، اما فقط در عرض چند سال، عدم ضرورت ووحشیانه بودن این مجازات كاملا ظاهر گشت، چنانكه امروزه مجازات سقط جنین چیزی بجز حبس نیست…!
خلاصه آنكه، بحث مربوط به حالت جبران ناپذیری و عدم امكان برگشت در مورد مجازات اعدام با در نظر گرفتن اختلاف روحیات و اندیشههای فردی و تفاوت سیر تكاملی اجتماعات بشری، بما اجازه میدهد كه از قوه مقننه بعلت قبول و تجویز مجازات اعدام انتقاد كنیم…! بطور كلی مجازات اعدام بنظر ما «ضروری» نمیرسد و چون ضرورت ندارد، مشروع نیز نخواهد بود، مگر در یك مورد: و آن حالت محكوم بحبس ابدی است كه در زندان مرتكب جرم دیگری شود كه خود آن جرم مستوجب مجازات اعدام باشد… اگر در این فرض بمجازات اعدام قائل نشویم، چنین بنظر میرسد كه از اصل كلی «مجازات عمل خلاف در جامعه» دور شدهایم، زیرا بزهكار محكوم بحبس ابد، هر عملی كه مرتكب گردد مشمول مجازاتی بیشتر از آنچه كه فعلا درباره او حكم داده شده است نخواهد شد … تنها در این یك مورد است كه «ضرورت» مجازات اعدام ظاهر میشود، بدلیل آنكه، در فرض فوق برای چنین مجرمی باید ضمانت اجرای شدیدتری نسبت به عمل خلاف قانونش موجود باشد… و چنانكه میبینیم بجز اعدام مجازات دیگری وجود ندارد…!
اگر قبول كنیم كه مجازات اعدام، بعلت خاصیت مرعوب كننده و طرد كنندهای كه دارد، میبایست «ضروری» تشخیص شود لازم است، كه مجازات فوق در تمام موارد قتلهای باسبق تصمیم و نقشه قبلی نیز اجرا گردد و حتی در مورد شروع بقتل هم (شروع بجرمی كه ارادة فاعل در معوق ماندن آن مدخلیت نداشته و سببی غیر از تصمیم مجرم مانع ارتكاب گردیده است). چنانكه در قدیم مجازات شروع بقتل باسبق تصمیم نیز اعدام بوده …
در هر حال، در طی سالهای اخیر در كشور فرانسه با ازدیاد روز افزون نفوس ملاحظه میگردد كه میزان جنایتهای ارتكابی تقریباً هیچ تغییری نكرده و افذایش نیافته است (البته در زمان چنگ و بحرانهای سیاسی وضعیتی كاملا غیر عادی حكمفرماست…) مثلاً از سال 1826 تا 1830 تعداد مجازاتهای اعدام 194 بوده و با آنكه جمعیت فرانسه بعد از آن بطور قابل ملاحظهای فزونی یافته، در مدت تقریباً 25 سال (یعنی از سال 1856 تا 1860) بطور فاحشی تعداد مجازاتهای اعدام رو بنقصان گذاشته و از 194 به 97 رسیده است…!
امروزه دامنهاجرای مجازات اعدام بیش از پیش تنگ و بجز در مواردی كاملا استثنائی و نادر كه حس انتقام جامعه تحریك و حقیقتاً وجدان اجتماع ناراحت شده است دیگر اجرا نمیگردد… ناگفته نماند كه همین موضوع (حس انتقام واقعی) نیز نمیتوانید ارتباطی با اصل كلی «قضات» داشته و مجوزی از برای مجازات اعدام باشد…
و نیز با اینكه اجرای مجازاتهای اعدام بمیزان قابل ملاحظهای رو بنقصان گذاشته است باز لازم بتذكر است كه در تعداد و آمار و اعمال جنائی هیچگونه تغییری بروز ننموده است و جنایات زیادتر نشده از این امر چنین نتیجه میشود كه : خاصیت مرعوب كننده مجازات اعدام هرگز مد نظر افراد بزهكار جامعه قرار نمیگیرد و تنها فرد «محكوم» است كه پس از وقوف به حتمی بودن محكومیت و اجرای مجازات و هنگامی كه دیگر كاری ساخته نیست نتیجهعمل خلاف قانون خود را در نظر آورده پشیمان و نادم میگردد… و شاید ایمان بهمین موضوع باشد كه قانونگذاران بیشتر از ممالك مترقی دنیا را وادار و ترغیب به از بین بردن مجازات اعدام نموده است… ما باید اذعان كنیم كه تا امروز از تكامل علم حقوق و ارتباط آن با علم الاجتماع بی خبر ماندهایم و به آن مرحله از عمل و دانش نرسیدهایم كه بتوانیم برای حذف مجازات اعدام تصمیم بگیریم…!
اشكالات عملی
علاوه بر دلایلی كه بآنها اشاره گردید و بدون در نظر گرفتن احساسات، باید بگوئیم كه عفو و اغماض و تخفیفهای زیاد از حدی كه درباره مجازاتهای حبس دائم منظور میگردد و در نتیجه مدت حبسهای دائمی روز بروز كمتر شده و تبدیل به زندانهای موقت میگردد، خطر بارزی است كه بخ خاصیت «طرد كنند» و «عبرت دهنده» مجزاتها در جامعه لطمه بزرگی وارد میآورد… معمولاً وقتیكه قوه قضائی در كمال آسودگی خاطر و فارغ از هر گونه احساسات و حالات و انفعالات روحی مصنوعی، مجرمی را محكوم به حبس موبد مینماید باید قبول نمود كه از روی رقت و در نهایت بی غرضی تصمیم گرفته شده، و یقیناً شدت و اهمیت جرم ارتكابی بقدری بوده است كه قاضی محكمه را به اتخاذ چنین رائی واداشته است و بهمین علت، در این موارد نباید به قوه مجریه چنین حقی را داد كه بمحض ظهور فرصتی جزئی خاصیت اصلی مجازات را كه همان «خاصیت طرد كننده» و عبرت دهنده باشد حذف نماید، چه باید در نظر داشت كه همیشه شدت و اهمیت عمل ارتكابی است كه از نظر اخلاقی، این «مكافات» و از نظر اجتماعی، این «عكسالعمل» جزائی را ایجاب نموده است.
اما متاسفانه حكمی نیست كه از دادگاههای جنائی فرانسه صادر گردد و دیر یا زود مورد عقو و بخشودگی قوه اجرائیه واقع نشود و البته وجود چنین وضعی از قدرت قوه قضائیه كشور خواهد كاست…!
بیشتر محكومین به حبس بلافاصله پس از رسیدگی تمیزی در دیوان كشور، شروع به نامه پراكنی و تقاضای عفو و بخشودگی از رئیس جمهور مینمایند و حاصل این نامهها و این استفاثه ها اغلب آنست كه حبس دائم محكومین به حبسهای مدت دار تبدیل میگردد و بهمین سبب كمتر اتفاق میافتد كه محكوم بحبس ابدی، بیشتر از 15 الی 18 سال زندانی شود.
اما عفو و بخشودگی حبسهای موبد نباید بجز در موارد كاملا استثنائی و هنگامی كه اوضاع و احوال مجرم حقیقتاً ایجاب نماید، اعمال گردد، زیرا ادامه این وضع ممكن است سبب اتخاذ و قبول روش مخصوصی گردد كه نتیجه آن متزلزل نمودن قدرت قوه قضائیه مملكت و از بین بردن اعتبار «قضیه مختوم بها» می باشد النهایه، باید گفت كه، قبول این روش و اعمال عفو و بخشودگی بنحوی كه امروز در كشور فرانسه متداول است بمراتب بیشتر از «فسخ مجازات اعدام» به اصل فلسفه مجازات و قدرت قوه قضائیه و تنبیه فرد مجرم» خلل وارد آورده و بضرر اجتماع می باشد…
پس چه بهتر كه مجازات اعدام از قانون حذف شود و در عوض برای عفو و بخشودگی حدود و قیودی قائل شویم و مقید گردد، تا همیشه مبانی و اصول كلی فلسفه مجازاتها در اجتماع محفوظ بماند…


  • عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 15:31  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

حضانت ( اداره كل آموزشهای مردمی حوزه معاونت آموزش قوه قضائیه )

مقدمه :


یكی از مهمترین اهداف حقوق خانواده تقویت نهاد مقدس خانواده و پاسداری از قداست و حفظ و بقای آن و نیز حمایت از مادران و فرزندان است .
به موجب اصول 21 و 156 قانون اساسی قانون باید از مادران در دوران بارداری و حضانت ، حمایت نماید و نیز در صورت نبودن ولی شرعی قیمومیت فرزندان به مادران شایسته سپرده شود.

مفهوم حضانت

حضانت واژه عربی است كه به معنای حفظ كردن ، دركنار گرفتن ، پرورش دادن و به سینه چسباندن است در قوانین جمهوری اسلامی تعریفی از حضانت ارائه نگردیده و در قانون مدنی تحت عنوان نگاهداری و تربیت اطفال به حضانت اشاره شده است و البته تعریف حضانت به عرف و رویه قضائی واگذار گردیده است .

دادگاه صالح


به موجب بند 7 ماده واحده قانون اختصاص تعدادی از دادگاههای موجود به دادگاههای موضوع اصل 21 قانون اساسی مصوب مرداد 1376 و نیز ماده 4 لایحه اصلاح قانون تشكیل دادگاه عمومی و انقلاب مصوب 1381 و همچنین بند ب ماده 4 آئین نامه اصلاحی قانون تشكیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب بهمن 1380 حضانت و ملاقات اطفال در صلاحیت دادگاه خانواده می باشد.

ترتیب رسیدگی


دادگاه در كلیه مواردی كه مبادرت به صدور گواهی عدم امكان سازش می نماید باید ترتیب اطمینان بخشی را در خصوص نگهداری و حضانت و میزان نفقه اطفال با توجه به وضعیت مالی و اخلاقی زوجین و با در نظر گرفتن مصلحت صغار تعیین نماید و به موجب قانون مدنی نگهداری طفل تا دو سالگی و دختر تا 7 سالگی با مادر و پس از آن با پدر است و چنانچه مادر در مدت زمانی كه نگهداری طفل به او سپرده شده مجنون شده و یا ازدواج نماید حق حضانت از او سلب می گردد.
هیچ یك از ابوین حق ندارند از حضانت طفلی كه به آنها سپرده شده است خودداری نمایند و در صورت امتناع از سوی دادگاه ملزم می شوند و چنانچه الزام مؤثر نباشد هزینه حضانت طفل در درجه اول از پدر و جد پدری و سپس از مادر اخذ خواهد شد .
شرایط تغییر حضانت
چنانچه در اثر عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی پدر و مادری كه طفل تحت حضانت او است صحت جسمی یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد دادگاه می تواند با تقاضای بستگان ، قیم و یا رئیس حوزه قضائی ترتیب مقتضی دیگری را برای حضانت كودك اتخاذ نماید .

مواردی كه می تواند از مصادیق تغییر حضانت باشد ؟


1 – اعتیاد زیان آور به الكل – مواد مخدر – قمار .
2 – اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء .
3 – ابتلاء به بیماری روانی به تشخیص پزشكی قانونی .
4 – سوء استفاده از طفل یا احیار او به ورود به مشاغل ضد اخلاقی مانند فساد ، فحشاء – تكدی گری ، قاچاق.
5 – تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف .

حضانت فرزندانی كه پدرشان فوت نموده اند :


حضانت فرزندان صغیر یا محجوری (حجری كه متصل به زمان صغر باشد) كه پدرشان به مقام والای شهادت رسیده یا فوت نموده باشند با مادران آنها است مگر آنكه عدم صلاحیت آنان با حكم دادگاه ثابت شده باشد.
تعیین هزینه متعارف جهت حضانت با دادگاه است و ازدواج مادر نیز مانع از ادامه حضانت او نمی شود.

ضمانت اجرای ممانعت از اجرای حكم دادگاه


چنانچه به حكم دادگاه حضانت و نگهداری طفل بر عهده كسی قرار گیرد و پدر یا مادر یا هر شخص دیگری مانع از اجرای حكم شود یا از استرداد طفل خودداری نماید ، دادگاه تا زمان اجرای حكم شخص ممتنع را بازداشت می نماید .

حق ملاقات


در صورتی كه به علت طلاق و یا هر علت دیگری ابوین در یك منزل سكونت نداشته باشند دادگاه برای هر یك از ابوین كه طفل تحت حضانت او نیست حق ملاقات تعیین و تعیین جزئیات این ملاقات با دادگاه خانواده می باشد .
نگهداری و تربیت اطفال
پدر و مادر در حد توان باید در تربیت كودكان خود بكوشند و در اجرای این امر حق تنبیه كودك خود را در حد متعارف دارند .

مواد قانونی


مواد 1168 الی 1179 قانون مدنی
قانون حق حضانت فرزندان صغیر یا محجور به مادران آنها مصوب 6/5/1364 و قانون مربوط به حق حضانت مصوب 22/4/1365 .

نظریات اداره حقوقی در خصوص حق حضانت


سؤال : آیا پدر می تواند حضانت فرزندانش را در قبال مادر طفل اسقاط نماید ؟
به موجب نظریه مشورتی شماره 1347 – 4/1/61 اداره حقوقی به موجب ماده 1168 قانون مدنی حضانت برای ابوین هم حق است و هم تكلیف .
و تكلیف قابل اسقاط یا مصالحه نیست چون حقوقی كه مقنن و شارع تعیین كرده جنبه امری دارد قابل اسقاط نیست .

سؤال : آیا پدر می تواند از ملاقات مادر فاسد الاخلاق با فرزندش جلوگیری نماید ؟


جواب : 444/7 – 10/9/62 اداره حقوقی
ماده 1174 قانون مدنی حق ملاقات طفل را برای هر یك از ابوین شناخته است بنابراین حق ملاقات را
نمی توان از مادر فاسد الاخلاق دریغ نمود ولكن می توان این ملاقات را در یك محیط مناسب و با حضور اشخاص مورد اعتماد برقرار كرد.

سؤال : آیا مادر به استناد حكم دادگاه دائر بر حق حضانت می تواند برای طفل خودگذرنامه اخذ نماید؟

جواب : 2438/7 – 29/7/59 اداره حقوقی
اخذ شناسنامه برای اشخاص كمتر از 18 سال با ولی یا قیم آنان است و حكم حضانت تأثیری در قضیه ندارد.
در خاتمه دو نمونه از درخواست حكم حضانت فرزند ضمیمه می باشد .


21 – درخواست صدور حكم حضانت فرزند برای پدر


خواهان :
خوانده :
خواسته :
دلایل :
ریاست محترم دادگاههای عمومی
احتراماً بر آن مقام محترم نظر به اینكه اینجانب با خوانده طبق سند نكاحیه شماره …… در تاریخ ……. ازدواج نموده و دارای ……….فرزند ….. بنام (پسر/دختر) می باشیم و از طرفی با توجه به اختلافات و عدم تفاهم به موجب دادنامه شماره ……….از یكدیگر طلاق گرفتیم و جداگانه زندگی می كنیم حال به استناد ماده 1169 قانون مدنی حضانت فرزند به اینجانب تعلق دارد ولی همسرم از زمان جدائی بدون دلیل از استرداد طفل به بنده امتناع می نماید لهذا صدور حكم مبنی بر محكومیت خوانده به استرداد فرزند و صدور حكم حضانت آنان با احتساب خسارات قانون مورد استدعاست .
با تشكر – امضاء خواهان


22 – درخواست صدور حكم حضانت فرزند برای مادر

خواهان : خانم ………………….
خوانده : آقای ………………….
خواسته : تحویل فرزند به اینجانب و صدور حكم حضانت طفل .
دلایل : …………………….
ریاست محترم دادگاههای عمومی
احتراماً به موجب سند رسمی ازدواج شماره …………..دفتر خانه شماره ……………با آقای ……….. خوانده دعوی ازدواج نموده و در طول مدت ……………… سال زندگی مشترك صاحب …………… فرزند بنامهای ……………..و ……………….. (…………. ساله …………..یكساله) شده ایم اكنون كه علت (وجود اختلافات شدید و عدم تفاهم جداگانه زندگی می كنیم با بعلت وقوع طلاق جداگانه زندگی می كنیم) حال آنكه با توجه به ماده 1169 ق.م حضانت فرزند ذكور تا دو سالگی و فرزند اناث تا 7 سالگی با مادر است و خوانده حاضر نیست فرزندان را جهت حضانت به اینجانبه تحویل دهد .
با تقدیم این دادخواست تقاضای صدور حكم بر تحویل فرزند یا فرزندان و حضانت آنان را دارم .
امضاء خواهان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 3:46  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

وکیل، یک بال فرشته عدالت است

مهمترین وظیفه یک وکیل همانگونه که در مراسم تحلیف و سوگند در آغازین روز صدور پروانه و شروع به کار وکالت همه وکلا به آن قسم می‌خورند، این است که موضوع اختلاف بین دو شخص به طریق سازش و صلح پایان بپذیرد و در این بین نقش وکیل بسیار مؤثر است به ویژه آنکه هر دو طرف مورد اختلاف دارای وکیل باشند. عموما در دعاوی و اختلافات، یک طرف آن محق است و نمی‌توان هر دو طرف اختلافات و دعوا را ذیحق دانست. اگر وکیل با استفاده از مواد قانونی، عدم استحقاق موکل خود را گوشزد کند و به دو طرف دعوا مشکلات اداری و بوروکراسی طرح دعوا و تشکیل پرونده و مسیر طولانی دادگستری را یادآور شود، می‌تواند از این مسیر دو طرف را متقاعد کند که خارج از مسیر دادگستری و با کاستن ادعاهای خود به طریق صلح و سازش اختلافشان را خاتمه دهند.

 البته این وظیفه مهم و مقدس وکیل در امر دعوت طرفین به صلح و سازش، هم در مرحله قبل از تشکیل پرونده و هم در مرحله بعد از آن و مراحل مختلف دادرسی، عینیت و تبلور دارد. به عبارت ساده‌تر، وکیل می‌تواند حتی بعد از تشکیل پرونده و پیمودن مراحلی از مراحل دادرسی، پیش از آن که پرونده منتج به تصمیم از سوی قاضی گردد، طرفین را به صلح و سازش دعوت کند و از این طریق، یکی از پرونده‌‌های دادگستری را قبل از صدور رأی مختومه نماید. متأسفانه اندک وکلایی هستند که به سوگند ابتدایی و وظیفه آسمانی خود توجهی نکرده و برای دستیابی به حق‌الوکاله بیشتر به جای دعوت از طرفین به صلح و سازش، مسیر پر پیچ و خم دادگستری را به موکل خود یا طرف مقابل او سفارش می‌کنند که البته تعداد این گروه از وکلا اندک است.

موضوع دیگری که می‌توان در رابطه با نقش مؤثر وکیل در امور قضائی و اختلافات مردمی مورد توجه قرار داد، همان ضرب‌المثل معروف جامعه پزشکان است که پیشگیری بهتر از درمان است. اگر شخصی برای انجام معاملات روزمره خود و تنظیم قراردادهای تعهدآور با دیگران اعم از خرید و فروش زمین، ملک و آپارتمان یا خودرو و یا مشارکت در سهام شرکت‌ها و کارخانه‌ها قبل از تنظیم قرارداد یا سند تعهدآور با یک وکیل دادگستری مشورت کند و وکیل مورد مشورت، مشکلات و مسایل پیش روی شخص را برای وی در انطباق با آن موضوع مورد مشورت توضیح دهد و حتی در جلسه تنظیم قرارداد و انجام معامله به همراه شخص، وکیل نیز حضور داشته باشد، مسلما و قطعاً بسیاری از معاملات، تعهدات و قراردادهایی که به علت عدم آّشنایی یک یا دو طرف آن قرارداد با مسایل حقوقی تبدیل به ده‌ها پرونده قضائی شده است، پدید نمی‌آمد.

در حال حاضر بخش قابل ملاحظه‌ای از پرونده‌های موجود در محاکم دادگستری به موضوعات اختلافی مالی افراد با یکدیگر اختصاص دارد که اگر به منشاء پیدایش این اختلاف مالی و پرونده‌ قضائی متعلق به آن بپردازیم، می‌بینیم که علت ایجاد اختلاف مالی و به دنبال آن تشکیل پرونده قضائی، عدم مشورت یکی یا طرفین آن قرارداد یا معامله بوده است. بعضاً دیده شده است که یک طرف قرارداد از این ویژگی نقش وکیل آگاهی داشته و با مشورت و کسب اطلاعات از وکیل دادگستری با طرف مقابل وارد معامله شده است اما در عوض طرف او، نه خود آشنا به مسایل حقوقی است و نه با وکیل دادگستری یا کارشناس حقوقی، موضوع را مشاوره کرده است. در این حالت مسلما تعهدات و مسئولیت‌های آن طرفی که با وکیل مشاوره کرده نسبت به طرف مقابلش کمتر خواهد بود و آن مقدار اندکی هم که تعهد در قرارداد برای وی پیش‌بینی شده است، می‌تواند به راحتی از زیر بار آن تعهد شانه خالی کند و در اینگونه قراردادها، بخش عمده مسئولیت‌ها و تعهدات قراردادی به عهده طرف بی‌اطلاع بار خواهد شد و پس از انعقاد قرارداد و گذشت مدتی از زمان آن، متوجه خبط خود شده و می‌خواهد از طریق مراجع قضائی احقاق حق نماید که در اینجا هم برای خود و هم برای اینگونه مراجع مشکلات و معضلاتی را فراهم خواهد کرد.

 در کشورهای پیشرفته اشخاص برای انجام هرگونه معامله‌ و حتی برای مراجعه به ادارات و سازمان‌های دولتی، از وکیل یا وکلای متخصص در آن زمینه خاص بهره‌مند می‌شوند. خوشبختانه طی سالهای اخیر در کشور ما نیز توجه مردم به نقش وکیل در انجام معاملات، قراردادها و موضوعات حقوقی افزایش یافته است به ویژه آن که قانون اجباری شدن حضور وکیل در محاکم دادگستری در امور حقوقی که در سال 1356 به تصویب رسیده بود اما سالیان سال اجرا نمی‌شد که چندی پیش با ابلاغ آیین‌نامه اجرایی آن عملیاتی شد. بی‌شک حضور وکیل تحصیلکرده حقوق و آشنا به مبانی و قوانین مدون کشور، در تصمیم‌گیری قاضی و تشخیص حق از باطل نقش مؤثری خواهد داشت تا جایی که گفته‌اند فرشته عدالت دو بال دارد که یک بال آن قاضی و بال دیگر آن وکیل است و مسلما برای پیشبرد عدالت به هر دو بال احتیاج داریم.


برچسب‌ها: http, sedayevokala, blogfa, com, post, 25, aspx
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 3:38  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

قوه قضاییه در یک نگاه

قوه قضاییه در یک نگاه

مطالعه‏ی مقررات مربوط به قوه ‏قضائیه درقانون اساسی

اجرای عدالت یکی از آرمان‏ها و آرزوهای دیرین جامعه‏ی بشری است . منظور از اجرای عدالت ، یعنی حل اختلافات و منازعات افراد با یکدیگر یا افراد با دولت بر طبق قوانین مصوب . این وظیفه‏ی خطیر برعهده‏ی قوه‏ی‏قضائیه گذاشته شده است که قوه‏ای مستقل و پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخسیدن به عدالت و عهده‏دار و ظایف زیر است :

مبحث اول : وظایف قوه‏ی قضائیه

به موجب اصل یکصد‏وپنجاه‏وششم وظایف قوه‏قضائیه عبارت است از

1.       رسیدگی وصدور حکم درموردتظلمات ، تعدیات ، شکایات ، حل‏وفصل دعاوی ورفع خصومات واخذتصمیم واقدام لازم درآن قسمت از امور حسبیه ، که قانون معین می‏کند .

این وظیفه عمدتاً برعهده‏ی تشکیلاتی از دستگاه قضاء است که به نام « دادگستری » خوانده می‏شود. وشامل دوتشکیلات عمده « دادسرا یا پارکه » و و « محاکم یا دادگاه‏ها » می‏شد. اصل‏یکصدوپنجاه‏ونهم مقرر می‏دارد : « مرجع رسمی تظلمات‏وشکایات ، دادگستری‏است.» تشکیل دادگاه‏ها و تعیین صلاحیت آن‏ها منوط به حکم قانون است ، بنابراین وظیفه‏ی اصدارحکم برعهده‏ی محاکم می‏باشد.

2.        احیای حقوق عامه و گسترش عدل آزادی‏های مشروع :

3.       نظارت برحسن اجرای قوانین : تنها اجرای قوانین هدف عمده‏ی دستگاه‏ها نمی‏باشدبلکه باید علاوه برآن حسن جرای قوانین نیز تأمین گردد. نظارت برحسن اجرای قوانین در محاکم برعهده‏ی دیوان‏عالی کشور است ونظارت برحسن اجرای قوانین درادارات برعهده‏ی سازمان بازرسی کل‏کشور است. ( اصل‏یکصدوشصت‏ویک ویکصدوهفتادوچهارم‏قانون‏اساسی )

4.       کشف جرم وتعقیب مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزائی اسلام. وظیفه‏ی مزبور را عمدتاً تشکیلاتی به نام « دادسرا » برعهده دارند .

5.       اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم واصلاح مجرمین .

دستگاه قضاء نباید منتظر بنشیند تا جرمی به‏وقوع بپیوندد وسپس وظیفه‏ی او شروع شود ومجرم یا مجرمین را تعقیب ودستگیر کند وبه مجازات قانونی برساند. بلکه عمده وظیفه‏ی این قوه آن است که تمهیدات مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم را به‏کار بندد.

مبحث دوم :سازمان وتشکیلات قوه قضائیه

بند 1 : رئیس ‏قوه‏قضائیه 

در رأس سازمان و تشکیلات این قوه شخصی به عنوان «رئیس‏قوه‏قضائیه» قرار دارد که عالی‏ترین مقام این قوه است . که اینک نحوه‏ی انتصاب وشرایط و وظایفش را درزیر مطالعه می‏کنیم :

        نحوه‏ی تعیین رئیس‏قوه‏قضائیه

ازجمله وظایف و اختیارات مقام رهبری عزل‏ونصب و قبول استعفای رئیس قوه‏‏ی‏قضائیه است ( بند 6 اصل یکصدودهم قانون‏اساسی ) که به موجب اصل یکصدوپنجاه‏وهفتم‏قانون‏اساسی برای مدت پنج سال و به‏منظور انجام دادن مسئولیت‏های قوه‏ی‏قضائیه درکلیه‏ی امورقضائی واداری و اجرایی تعیین می‏شود.

       شرایط ریاست قوه‏قضائیه

 فردی که به عنوان ریاست این قوه تعیین می‏شود وعالی‏ترین مقام قوه‏ی قضائیه تلقی می‏گردد،براساس اصل یکصدوپنجاه‏وهفتم‏قانون‏اساسی ، باید واجد شرایط ذیل باشد

1.       مجتهد عادل باشد

2.       آگاه به امورقضائی باشد

3.       مدیرومدبر باشد

       وظایف رئیس‏قوه‏قضائیه

به موجب اصل یکصدوپنجاهوهشتم قانون‏اساسی ، وظایف رئیس‏قوه‏قضائیه به شرح زیر است :

1.       ایجاد تشکیلات لازم دردادگستری به تناسب مسئولیت‏های اصل یکصدوپنجاه‏وششم.

2.       تهیه‏ی لوایح قضائی مناسب با جمهوری‏اسلامی

3.       استخدام قضات عادل وشایسته و عزل ونصب آن‏ها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل وترفیع آنان و مانند این‏ها از اموراداری ، طبق قانون . وبه موجب اصل یکصدوشصت‏وچهارم محل خدمت یا سمت قاضی را بدون رضای او نمی‏توان تغییر داد ، مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیس‏قوه‏قضائیه پس از مشورت با رئیس‏دیوان‏عالی‏کشور و دادستان کل .

4.       نصب رئیس‏دیوان‏عالی‏کشور و دادستان کل ، با مشورت قضات دیوان‏عالی کشور برای مدت پنج‏سال . ( اصل یکصد‏وشصت قانون‏اساسی )

5.       پیشنهاد وزیر دادگستری به رئیس‏جمهور ( اصل یکصد وشصت ‏قانون ‏اساسی )

6.       تعیین ضوابط برای تشکیل دیوان‏عالی‏کشور ( اصل  یکصد وشصت‏ و یکم‏قانون ‏اساسی )

7.       دیوان عدالت اداری زیر نظر رئیس‏قوقضائیه می‏باشد. ( اصل یکصد ‏و هفتاد وسوم  قانون ‏اساسی )

8.       سازمان بازرسی کل‏کشور زیرنظر رئیس‏قوه‏قضائیه است. ( اصل ‏یکصد وهفتاد و چهارم‏ قانون ‏اساسی )

بند 2 : محاکم ودادسراها

به موجب اصل شصت‏ویکم : « اعمال قوه‏ی قضائیه به‏وسیله‏ی دادگاه‏های دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود وبه حل‏وفصل دعاوی وحفظ حقوق عمومی وگسترش واجرای عدالت و اقامه حدود الهی بپردازد » در رأس تشکیلات دادگستری دادگاه و دادسرای دیوان‏عالی‏کشور قرار دارد که دیوان عالی کشور ودادستان کل‏کشور بالاترین مقام آن‏ها هستند. این دو مقام باید مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی باشند.

برطبق اصل یکصد‏وشصت‏ویکم : « دیوان‏عالی‏کشور به منظور نظارت براجرای قوانین در محاکم و اجیاد وحدت‏رویه قضایی وانجام مسئولیت‏هایی که طبق قانون به آن محول می‏شود ، براساس ضوابطی که رئیس‏قوه‏قضائیه تعیین می‏کند ، تشکیل می‏گردد. »


به موجب
مقررات قانون‏ساسی دونوع محکمه برای رسیدگی به جرایم وجود دارد که البته درکنار هر محاکمه‏ای ، دادسرایی نیز مقرر است .

       الف : محاکم ودادسراهای عمومی که به جرایم‏عمومی رسیدگی می‏کند.

       ب : محاکم و دادسراهای نظامی

به موجب اصل یکصدوهفتادودوم : « برای رسیدگی به جرایم مربوط به وظایف خاص نظایم یا انتظامی اعضای ارتش ، شهربانی و سپاه پاسداران‏انقلاب‏اسلامی ، محاکم نظامی مطابق قانون تشکیل می‏گردد ، ولی به جرایم عمومی آنان یا جرایمی که در مقام ضابط دادگستری مرتکب شوند ، در محاکم عمومی رسیدگی می‏شود .

دادستانی و دادگاه‏های نظامی ، بخشی از قوه‏قضائیه کشور و مشمول اصول مربوط به این قوه هستند . » ذکر دونوع محکمه‏ی فوق در قانون‏اساسی دلیل برحصر محاکم به دودسته‏ی عمومی ونظامی نیست بلکه به موجب اصل‏یکصد‏وپنجاه ‏ونهم‏ و اصل یکصدوپنجاه‏وهشتم می‏توان تشکیلات لازم یا دادگاه‏های دیگری به موجب قانون ایجاد نمود. چنان‏که در حال حاضر دادگاه‏ها ودادسراهای انقلاب نیز درکنار سایر تشکیلات قوه‏ی قضائیه وجود دارد .

بند3 : وزیر دادگستری

به موجب اصل‏یکصدوشصتم : « وزیر دادگستری مسئولیت کلیه مسایل مربوط به روابط قوه‏قضائیه و قوه‏ی مجریه و قوه‏ی مقننه را برعهده دارد وازمیان کسانی که رئیس‏قوه‏قضائیه به رئیس‏جمهور پیشنهاد می‏کند ، انتخاب می‏گردد. رئیس‏قوه‏ی‏قضائیه می‏تواند اختیارات تام مالی واداری ونیز اختیارات استخدامی غیرقضات را به وزیر دادگستری تفویض کند. دراین‏صورت وزیردادگستری دارای همان اختیارات و وظایفی خواهد بود که در قوانین برای وزراء به عنوان عالی‏ترین مقام اجرایی پیش‏بینی می‏شود.»

بند 4 : قضات « دادرسان » 

1.       نحوه‏ی برگزیدن قاضی

 در دنیا دو روش برای برگزیدن قاضی وجود دارد . یکی روش انتخاب است چنان‏که در آمریکای شمالی ، قضات به استثنای محاکم‏فدرال به‏وسیله‏ی مردم انتخاب می‏شوند یا در سویس ، چهارده‏تن قاضی فدرال را قوه‏ی مقننه انتخاب می‏کند یا در جمهوری‏مکزیک مردم قضات عالیه را انتخاب می‏کنند . دیگری روش انتصاب است . چنان‏که در انگلستان ، کلیه‏ی دادرسان با نظارت فائقه‏ی قاضی‏القضات منصوب می‏شوند .
 درنظام‏جمهوری‏اسلامی ایران ، استخدام قضات عادل وشایسته و عزل و نصب
آن‏ها از وظایف رئیس‏قوه‏قضائهی است . صفات وشرایط قاضی طبق موازین فقهی به‏وسیله‏ی قانون معین می‏شود. ( اصل‏یکصدوشصت‏وسوم قانون‏اساسی )

2.       وظیفه‏ی قاضی :

 « قاضی موظف است کوشش کند حکم هردعوا را در قوانین مدونه بیابد واگر نیابد با استناد به منابع معتبراسلامی یا فتاوی معتبر ، حکم قضیه را صادر نماید و نمی‏تواند به بهانه‏ی سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد. » ( اصل یکصدوشصت‏وهفتم‏قانون‏اساسی ) همچنین « قضات دادگاه‏ها مکلفند از اجرای تصویب‏نامه‏ها وآیین‏نامه‏های دولتی که مخالف با قوانین و مقررات‏اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه‏ی مجریه است ، خودداری کنند وهرکس می‏تواند ابطال این‏گونه مقررات را از دیوان عدالت اداری تقاضا کنند. » ( اصل یکصد‏وهفتادم‏قانون‏اساسی )

 به موجب دو اصل فوق وظیفه‏ی قاضی اولاً : حل‏وفصل دعاوی و اختلافات است و نهایتاً اصدار حکم می‏باشد وبه هیچ بهانه‏ای نمی‏تواند از رسیدگی و صدور حکم امتناع ورزد. ثانیاً : از اجرای تصویب‏نامه‏ها آیین‏نامه‏های دولتی که مخالف قوانین ومقررات‏اسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوه‏ی‏مجریه است ، خودداری کند .

3.       امتیاز قاضی 

  الف : استقلال قاضی

 به موجب اصل یکصدوشصت‏وچهارم : « قاضی را نمی‏توان از مقامی که شاغل آن است ، بدون محاکمه و ثبوت جرم یا تخلفی که موجب انفصال است ، به‏طور موقت یا دایم منفصل کرد با بدون رضای او محل خدمت یا سمتش را تغییر داد مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیس‏قوه‏قضائیه پس از مشورت با رئیس‏دیوان‏عالی کشور ودادستان کل . نقل‏وانتقال دوره‏ای قضات برطبق ضوابط کلی که قانون تعیین می‏کند صورت می‏گیرد. »


 ب : حمایت از قاضی

 به موجب اصل یکصدوهفتادویکم : « هرگاه دراثر تقصیر یا اشتباه قاضی درموضوع یا درحکم یا درتطبیق حکم برموردخاصی ، ضررمادی یا معنوی متوجه کسی گردد ، درصورت تقصیر ، مقصر طبق موازین‏اسلامی ضامن اوست درغیراین صورت خسارت به‏وسیله‏ی دولت جبران می‏شود ، ودرهرحال از متهم اعاده‏حیثیت می‏گردد . » بنابراصل فوق ، جبران خسارت ناشی از اشتباه قاضی درموضوع یا درحکم یا درتطبیق حکم برمورد خاص ، درصورتی که مقصر نباشد ، به‏وسیله‏ی دولت است . 

بند 5 : دیوان‏عدالت‏اداری و سازمان بازرسی‏کل‏کشور

 به منظور رسیدگی به شکایات و تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورین دولتی ، واحدهای دولتی و آیین‏نامه‏های دولتی واحقاق حقوق آن‏ها ، دیوانی به نام دیوان‏عدالت‏اداری زیرنظر رئیس‏قوه‏قضائیه تأسیس می‏گردد حدود اختیرات و نحوه‏ی عمل این دیوان را قانون تعیین می‏کند. ( اصل یکصد‏وهفتادوسوم قانون‏اساسی ) همچنین « براساس حق‏نظارت قوه‏قضائیه نسبت به حسن جریان امور واجرای صحیح قوانین در دستگاه‏های اداری سازمانی به نام « سازمان‏بازرسی کل‏کشور » زیر نظر قوه‏ی قضائیه تشکیل می‏گردد.
 حدودواختیارات و وظایف این سازمان را قانون تعیین می‏کند. » ( اصل یکصدوهفتادوچهارم‏قانون‏اساسی ) 

بند 6 : اصول وقواعد حاکم برامورقضایی درنظام جمهوری‏اسلامی ایران

        اصل اول : علنی بودن محاکمات :

 براساس اصل‏یکصدوشصت‏وپنجم : « محاکمات ، علنی انجام می‏شود و حضورافراد بلامانع می‏باشد مگر آن‏که به تشخیص دادگاه ، علنی بودن آن منافی‏عفت‏عمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد . »

 بنابراین اصل برعلنی بودن محاکمات است مگر درسه صورت ذیل :

1.       علنی بودن به تشخیص دادگاه منافی‏عفت‏عمومی باشد .

2.       علنی بودن مخالف نظم‏عمومی باشد .

3.       طرفین تقاضا کنند که محکمه علنی نباشد

        اصل دوم : مستند بودن احکام دادگاه‏ها :

 « احکام دادگاه‏ها باید مستدل و مستند به موادقانون واصولی باشد که براساس آن حکم صادر شده است » ( اصل یکصد وشصت‏وششم‏قانون‏اساسی ) بنابراین قاضی نمی‏تواند بدون استناد به مواد قانونی انشاء حکم نماید .

       اصل سوم : رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی با حضور هیئت‏منصفه
 رسیدگی به
جرایم مزبور علنی است وبا حضور هیئت‏منصفه در محاکم دادگستری صورت می‏گیرد. ( اصل یکصدوشصت‏وهشتم‏قانون‏اساسی )

 اصل چهارم : عدم‏عطف قوانین جزایی به ماسبق

 « هیچ فعل یا ترک فعلی به استنادقانونی که بعداز آن وضع شده است جرم محسوب نمی‏شود. » ( اصل یکصدوشصت‏ونهم قانون‏اساسی ) زیرا فرض براین است که در جامعه‏ای که نظم‏قضایی برآن حاکم است ، دولت هرعمل و اقدامی را که مضر به حال جامعه تشخیص دهد و مرتکب آن را مستحق مجازات بداند ، بموجب قوانین قضایی آن را به اطلاع عموم می رساند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 3:36  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پرداخت مهریه عندالا‌ستطاعه می شود

سه ماه پس از آنكه رئیس قوه قضاییه در جلسه عالی مسوولا‌ن قضایی بر لزوم اصلا‌ح قوانین مربوط به مهریه و ضرورت تلا‌ش همه‌جانبه برای تغییر ذهنیت نسبت به وضعیت موجود مهریه در ازدواج تاكید كرد، معاونش در سازمان ثبت اسناد و املا‌ك كشور با صدور بخشنامه‌ای دستور شاهرودی را اجرایی كرد و براساس آن <سردفتران ازدواج را مكلف كرد كه مهریه را به صورت عندالا‌ستطاعه ثبت كنند.>

حسینعلی امیری در بخشنامه بسیار كوتاه و مبهم خود فقط آورده است: <سردفتران ازدواج مكلفند در موقع اجرای صیغه عقد و ثبت واقعه ازدواج، در صورتی كه زوجین در نحوه پرداخت مهریه بر عندالا‌ستطاعه مالی زوج توافق نمایند به صورت شرط ضمن عقد درج و به امضای زوجین برسد.>دستور معاون قوه قضاییه كه دقیقاً همان گلا‌یه‌های هاشمی‌شاهرودی در جلسه مسوولا‌ن عالی قضایی است را یك‌ماه پیش وزیر دادگستری در آخرین سفر خود به كرمانشاه اعلا‌م كرده بود، اما انگار خود نیز از جزئیات چنین بخشنامه كوتاهی خبر نداشت. كریمی‌راد گفته بود: <درصددیم با تفسیر قانون، از زندانی شدن مردانی كه قادر به ادای مهریه نیستند، جلوگیری كنیم.>دقیقاً آنچه را كه وزیر دادگستری گفت معاون قوه قضاییه در بخشنامه خود پیاده كرده است؛ چراكه پرداخت مهریه را به شرط استطاعت مالی شوهر واگذار كرده است، تصمیمی كه قوه قضاییه برای حل مشكل كاملا‌ً سریع و بدون نظرخواهی از صاحبنظران گرفته است، بخشنامه كوتاه معاون قوه قضاییه سردفتران را ملزم به تشریح یكی از شروط ضمن عقد كرده است كه به‌سادگی اصلی‌ترین حق زن در عقد را كم كرده و بار دیگر بر حق مرد افزوده است.

دولت حق ورود به مهریه را ندارد

به همین دلیل شادی صدر، وكیل پایه یك دادگستری و مسوول مركز مشاوره حقوق مددكاری زنان (راهی) با نگاهی به شرع اسلا‌م یادآوری كرد: <مهریه دین مرد به زن است كه هر وقت زن مطالبه كند، مرد مكلف است آن را بپردازد، اضافه كردن عنوان عندالا‌ستطاعه، اگرچه خلا‌ف ذات عقد نیست، اما شرایط را به گونه‌ای تغییر می‌دهد كه اختیار پرداخت مهریه در دست زوج (همسر) است.>

او از این نگران است كه با این شرط دولت به‌سادگی در این موضوع [مهریه] دخالت كرده است، بنابراین تاكید كرد: <این همان تفكری است كه سال گذشته از درون مجلس نفوذ كرد و تصمیم گرفت كه مهریه را طبقه‌بندی كند اما چون در آنجا موفق نشد امروز از درون قوه قضاییه بیرون آمده است.>

به گفته صدر، <دولت نمی‌تواند در این موضوع دخالت و سردفتران را ترغیب كند كه فقط یكی از شروط ضمن عقد را به طرفین ازدواج توصیه كند، اگر بنا به توصیه باشد، باید همه حقوق طرفین در شروط ضمن عقد به زن و مرد توصیه شود.>

مسوول مركز مشاوره حقوقی مددكاری زنان (راهی) راه‌حل قوه قضاییه برای كاهش زندان‌ها از مجرمان مالی (پرداخت مهریه) را صحیح ندانست و برای این گفته خود توضیح داد: <افزایش نرخ مهریه، نشان از تغییر شرایط اجتماعی است. وقتی دولت پس از جدایی و طلا‌ق، هیچ حمایتی ا‌ز زن نمی‌كند و سهم او را در زندگی اقتصادی به رسمیت نمی‌شناسد، باید منتظر چنین اتفاقی باشد.‌>به گفته صدر به جای این راه‌حل مقطعی و غیرقابل دفاع بهتر آن است كه سهم زن در ارث و اقتصاد دیده ‌شود و در كنار آن زوجین به گرفتن حق وكالت طلا‌ق، حق انتخاب اقامتگاه و دیگر شروط ضمن عقد دیگر، تشویق شوند. ‌

این وكیل دادگستری از رعایت نشدن برابری حقوق زن و مرد در نگاه مردان قضا باز هم ابراز نگرانی كرد و گفت: <همین الا‌ن كفه حقوق مرد در خانواده سنگین و كفه حقوق زن سبك است. قوه قضاییه با ابلا‌غ چنین بخشنامه‌ای نه‌تنها مشكلی را از زنان حل نكرده است، بلكه بار دیگر سنگی را بر كفه حقوق مرد اضافه كرده است.> ‌

عندالا‌ستطاعه شدن مهریه خلا‌ف قانون است

با وجود صراحت قانون و شرع اسلا‌م بر <عندالمطالبه> بودن مهریه و الزام پرداخت آن برای زوج اما قوه قضاییه اقدام به صدور بخشنامه‌ای كرد كه از نگاه فریده غیرت وكیل پایه یك دادگستری خلا‌ف قانون است. ‌

او با اشاره به ماده 10 قانون آیین مدنی كه بر اساس آن <هر دو نفری حق دارند هر نوع قراردادی منعقد كنند مگر آنكه خلا‌ف قوانین موضوعه باشد> گفت: <توصیه این مقام قضایی[معاون قوه قضاییه] خلا‌ف قانون است و به هیچ عنوان نمی‌تواند لا‌زم‌الا‌جرا شود، بهتر آن بود كه مقامات قضایی برای كمك به زنان و حقوق خانواده در شروط ضمن عقد، حق وكالت طلا‌ق زن را به زوجین توصیه می‌كردند.> ‌

غیرت نیز مانند همكار خود كه مخالف مهریه سنگین است، برای آنكه به معاون قوه قضاییه نیز ثابت كند كه به سادگی می‌توانند مشكلا‌ت افزایش ورود مردان به زندان‌ها بابت بدهی مهریه را حل كنند به صحبت‌های امام خمینی(ره) اشاره كرد و گفت: <رهبر انقلا‌ب در یكی از سخنرانی‌های خود تاكید كردند كه زنان می‌توانند حق طلا‌ق را در شروط ضمن عقد خود ذكر كنند، این یعنی ایشان با توجه به فتوای مختلف اجازه ورود این حق را برای برابری حقوق زن و مرد داده‌اند اما این جای تعجب دارد كه مقامات قضایی در تلا‌ش هستند كه به سادگی چند جمله و با صدور بخشنامه‌های كوتاه حقوق زنان را از آنچه كه هست، بیشتر تضعیف كنند.> ‌

این وكیل دادگستری نیز این بخشنامه را مخالف قوانین جاری جمهوری اسلا‌می ایران دانست و گفت: <آیین‌نامه، بخشنامه و توصیه‌نامه به هیچ عنوان نمی‌تواند جایگزین قانون باشد. ای كاش رئیس سازمان ثبت اسناد به جای صدور بخشنامه‌های بدون نظر كارشناسی، نگاهی به فعالیت دفترداران متخلف بیندازند و آنچه را كه عین قانون است و به سادگی از چشمان مردان قضاوت دور می‌ماند را سریع‌تر رسیدگی می‌كردند. ‌

اشاره او به سرپیچی بعضی از سردفتران از ثبت شروط ضمن عقد در عقدنامه است.

زن باید استطاعت مرد را اثبات كند ‌

بخشنامه‌ای كه از نگاه حقوقدانان و وكلا‌ی دادگستری كه بارها در پیچ و خم دادگاه پرونده‌های زنان را پیگیری كردند به ‌طور كلی حقوق زنان را تضعیف كرده و بر حقوق مردان افزوده است، از نگاه محمدحسین فرهنگی، مخبر كمیسیون حقوقی و قضایی مجلس راهی است برای كمك به مردانی كه تا امروز بابت مهریه‌های گزاف و گران به زندان افتاده‌اند.

نماینده تبریز با دفاع كامل از این بخشنامه گفت: <قوه قضاییه این بخشنامه را برای تكمیل شدن شروط ضمن عقد در عقدنامه در نظر گرفته است. زوج و زوجه می‌توانند توافق كنند كه زوجه مهریه را در صورت استطاعت مرد مطالبه كند.>

او برای تكمیل نگاه خود به وارد شدن حق وكالت طلا‌ق و یا حقوق دیگری كه در شروط ضمن عقد گنجانده می‌شود، اشاره كرد و گفت: <در قوانین اسلا‌می حق طلا‌ق از آن مرد است، با این حال در شروط ضمن عقد به زن این اجازه داده می‌شود.> البته برخی حقوقدانان در این‌باره می‌گویند آنچه را كه در شروط ضمن عقد مورد تاكید زن قرار می‌گیرد، حقوق زن است، مانند همان مهریه‌ای كه هم شرع و هم قانون بر حق زن در آن تاكید كرده است.

بنابراین وارد شدن این شروط به عقدنامه از حقوق زن است اما وارد شدن <عند الا‌ستطاعه> بودن مهریه آنچه حق زن است را به سادگی از بین می‌برد.

مخبر كمیسیون فرهنگی، بخشنامه معاون رئیس قوه قضاییه را تشریح كرد و گفت: <دستگاه قضایی برای تخلیه كردن زندان‌ها به این نتیجه رسیده است كه برای مقابله با مهریه‌های نجومی و كاهش ورود زندانیان مالی، مانعی را تبیین كند كه با واقعیت ازدواج منافاتی نداشته باشد.>او این بخشنامه را مخالف حقوق زنان ندانست و گفت: <بهتر آن است كه در مقوله ازدواج به واقعیات توجه شود، موضوع مهریه اخیرا هم زوج و هم زوجه را درگیر كرده است بنابراین با این بخشنامه قرار است كه مهریه‌ها به سوی واقعیت حركت كند.>به گفته مخبر كمیسیون فرهنگی <زن می‌تواند با اثبات <استطاعت> زوج تقاضای مهریه كند و دادگاه نیز زوج را مكلف به پرداخت مهریه می‌كند.>

حقوقدانان منتقد در این باره می‌گویند: این بار باز هم زن مسوول اثبات می‌شود و مرد به سادگی و در اولین كلا‌م می‌تواند آن را انكار ‌كند. مرجع قضایی باز هم حق انكار استطاعت مالی در پرداخت مهریه را از آن مرد دانسته و زن را برای رسیدن به اصلی‌ترین حق خود موظف به اثبات كرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 3:34  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

•☆•CHATROOM •☆• منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ موسوم به استوانه کوروش ( Cyrus human right cylinder) استوانه‌ای سفالین است که در سال ۵۳۹ پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی شاه ایران ساخته شده و دور تا دور آن مجموعه‌ای از سخنان و دستورات وی به خط میخی بابلی نقش گردیده‌است. این استوانه که به عنوان «اولین منشور حقوق بشر» در جهان شناخته می‌شود در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده بوده‌است.این منشور هم اینک در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.
اکتشاف
در حدود سال ۱۲۸۵شمسی (۱۸۷۹-۱۸۸۲) به هنگام کاوشهای باستان‌شناسی در بابل در میان‌رودان، هورمزد رسام، باستان‌شناس آسوری‌تبار، استوانهٔ سفالین موسوم به کوروش کبیر را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.جنس این استوانه از گل رس است، ۲۳ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن در حدود ۴۰ خط به زبان اکدی و به خط میخی بابلی نوشته شده‌است. بررسی‌ها نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۹ پیش از میلاد مسیح به دستور کوروش پس از شکست نبونید (بخت‌النصر) و گشوده شدن شهر بابل، نویسانده شده‌، به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار داده شده‌است.از سوی دیگر در سال‌های اخیر آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را از آن نبونبید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانه کوروش بزرگ، از سطر‌های ۳۶ تا ۴۳ است. پس از این کشف، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست گردید.
این استوانه بهمراه تعداد بسیاری از آثار باستانی این کهن بوم و بر در طی سلسله غارتهای آثار باستانی و با سوء استفاده از نادانی و بی اطلاعی دستگاه حاکم توسط خارجیان از کشور خارج و در حال حاضر در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود.
ساخت منشور
کوروش دوم، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل تاج‌گذاری کرد و اعلام عفو عمومی داد؛ ادیان بومی را آزاد اعلام کرد؛ برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرین)، مردوک که کهن‌ترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند.
به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورات وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد به عنوان سنگ بنای یادبودی در پایه‌های شهر بابل قرار گرفت

جایگاه
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود و در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد. بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.
برگردان
در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان‌رودان و غرب ایران برگردانده‌است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است.
برگردان این منشور چنین است:

خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک - کـ َ- دی - ای)، ...
خط ۲. ... همهٔ جهان.

از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

خط ۳. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.

«اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲

خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
خط ۷. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.

گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر - اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است

خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد ... همهٔ مردم را.
خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.

منظور آبادانی و فراوانی و آرامش

خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.

در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.

خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.

ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، ۱۳۷۲. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند.

خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.

از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمهٔ هـ. صنعتی زاده، ۱۳۸۲، ص. ۳۱۹

خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛

«نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.

خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تایید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)

خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همهٔ چادرنشینان،
خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)

۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.

با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. اما واقعیت آنست که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت از آن برای رسیدن به مقاصد خود سود میجستند.

خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،

گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.».

خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.

صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم...

خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …

از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.

خط ۳۸. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور - اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...
خط ۳۹. ... دیوار آجری خندق شهر را،
خط ۴۰. ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
خط ۴۱. ... به انجام رسانیدم.
خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ ...
خط ۴۳. ... کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
خط ۴۴. ...
خط ۴۵. ... برای همیشه !
عکس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 3:28  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

ٍِچراِِِ

جهان سوم جاییست که وقتی زنی به شوهرش خیانت میکنه سنگســــــــــــار میشه!

ولی وقتی مردی به زنش خیانت میکنه، به زنه میگن بیشتر به شوهرت بــــرس!!!
آپلود

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 3:54  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

‌اعدام ۴ متجاوز به عنف در تهران

عکس


عاقبت کار //

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 2:47  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

عکس چندتن از حقوقدانانٍٍٍٍٍ

dvd gps 206dvd gps 206
 


ژان ژاک روسوٍٍٍٍٍٍ                                                    ولتر
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 15:37  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

ٍٍٍٍٍ

 

dvd gps 206

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 15:35  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

همکاری علم ژنتیک دراثبات ابوت یا نسب


یکی از مشکلات جوامع در حال توسعه ،امروزی شدن ،بدون قاعده و قانون افکارجوانان این جامعه ها است .
این جوانان که اغلب تحصیلات عالیه دارند ولی فرهنگ و سواد عالیه ندارند ، روشنفکری وامروزی بودن را در اموری می بینند که گاه با فرهنگ سنتی و دینی ما ایرانیان تضاد کامل دارد،و همین مسئله سر آغاز مشکلات پیچیده تر بعدی خواهد شد.پیشرفت و امروزی شدن و همراه شدن با مسیر پیشرونده فرهنگ نه تنها ناپسند نیست ،بکه بسیار هم پسندیده است به شرطی که بر پایه اصول شکل گیرد.

تضاد فکری موجود در جامعه امروزی با فرهنگ وسنتهای اصیل ایرانی ،وکم شدن احترام و اطاعت از بزرگترها ،باعث شده است ،جوانان ما گاه قدم در راهی بگذارند که جز گرفتاری و پشیمانی سودی نداشته باشد.یکی از نماد های امروزی شدن که در گروههای خاصی ،نماد اعتبار و افتخار نیز محسوب میشود برقراری ارتباط آزاد و افسار گسیخته با جنس مخالف است.دراین مبحث به هیچ عنوان قصد قضاوت یا نقد دیگران وجود ندارد ،بلکه تنها هدف ،آگاهی دادن به جوانان است تا شاید ناآگاهانه در دام برخی مشکلات گرفتار نشوند.
خانواده به عنوان اصلی ترین جزء جامعه در دین و فرهنگ ما دارای تعریف و قوانین خاصی می باشد. اغلب این قوانین در راستای حمایت از خانواده و تحکیم بنیان آن است. زیرا خانواده باید محیطی امن جهت پرورش فرزندان که سازنده نسل بعدی هستند،باشد. شاید یکی از مهم ترین وظایف هر فرد ،تربیت فرزند شایسته و تحویل آن به جامعه است که این مهم امکان پذیر نیست مگر در دامان خانواده و پدر و مادری شایسته. ولی متاسفانه گاهی با اقدامات نادرست خود باعث تولد فرزندانی می شویم که بار خطاهای تمام زندگی مارا تا آخر عمر به دوش خود می کشند.
یکی از مسائلی که متاسفانه در جامعه امروزی ایران دیده میشود ،مراجعه برخی خانمها جهت مشاوره حقوقی در رابطه با موضوع اثبات ابوت یا نسب است .داستان بسیار ساده و تکراری است ،دوستی ساده یک دختر و پسر ،پیشرفت روابط ،از بین رفتن حرمت ها، ادامه روابط نامشروع ، عقد نطفه یک طفل بی گناه،کتمان پدر،مستاصل ماندن مادر


برچسب‌ها: hadi, sam28@yahoo, com
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391ساعت 2:25  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

ترمینولوژی طنزآلود حقوقی

آزادی بیان : نوعی آزادی که به صورت مطلق در کشور وجود دارد برای دولت .
ارتقای مقام : راز سر به مهر .
اصول شوهرداری : به مجموع رفتارهایی که شوهر را از زن گرفتن پشیمان می سازد می گویند .
تعلیق در منشأ : یعنی بین قصد انشاء و آثار ناشی از آن قصد فاصله زمانی واقع شود . مانند تعلیق پاکدامنی به دوران پیری توسط مردان .
تفسیر مضیق : نوعی از تفسیر قضائی است که به موجب آن مدلول یک قانون در چهارچوب مفهوم خویش محبوس گردیده و از سرایت دادن آن به موارد سکوت و یا به مواردی که احتمال دارد که شامل آن موارد باشد خودداری می شود مانند کلمه بیان که در آزادی بیان فقط ذگر کلمه ( بیان ) آزاد است .
تقلب نسبت به قانون : نوعی پیروی از قانون به گونه ای که مزاحم منافع فرد نباشد .
تقلید : وکالت دادن به دیگری برای فهماندن .
درصد : ارقامی است که به ذهن الهام می شود .
روح قانون : اصول و نظرهایی که بیرون از جسد قانون می باشد .
ضرب و جرح : اختلاط و صحبت کردن با دست و پا .
طرح امنیت اجتماعی : چشم پوشی از خطاهای بزرگ و اصلاح خطاهای کوچک با سر و صدا و شدیدترین شکل ممکن .
طلاق خلع : طلاقی است که به موجب آن مَهرِ زوجه به زوج و خون زوج به زوجه حلال می شود .
عطف به ما سبق شدن قوانین : کن فیکون .
علت تشریع : علتی که سبب وضع قانون معینی می شود چنان که علت وضع قانون صدور چک و اعمال . مجازات برای صدور چک بلامحل ، ترویج دروغ بین دارندگان چک میباشد .
عموم و خصوص مطلق : هر گاه رابطه بین دو مفهوم طوری باشد که یکی بر همه مصادیق دیگری صدق کند ولی دومی بر پاره ای از مصادیق اولی صدق نماید این رابطه را عموم و خصوص مطلق می گویند . مثلا فرود سالم هر هواپیمای توپولوف یک معجزه است ولی هر معجزه ای الزاما فقط فرود سالم توپولوف نیست.
عندالمطالبه : این واژه در اصل عناد المطالبه بوده که به مرور زمان به جهت سهولت در تلفظ به عندالمطالبه تبدیل شده است و به معنی مطالبه از روی عناد میباشد که معمولا در مورد مهریه مصداق دارد .
عیب سلبق : عیبی است که منشا خیار بوده و قبل از عقد وجود داشته ولی طرف دیگر قرارداد از آن . آگاهی نداشته است مانند تاهل در عقد نکاح .
فحاشی : ضرب و جرح با استفاده از کلام .
قاعده اقدام : نوشتن ترمینولوژی حقوق به زبان طنز در خبرنامه کانون وکلا .
قانون تکمیلی : قانونی که بر خلاف قانون امری که متضمن امر و نهی بوده و اراده افراد بر خلاف آن بلااثر می باشد ، جانشین اراده فرد قرار داده شده و در صورت تمایل و دلبخواهی می توان آن را عمل نمود مانند قانون اساسی .
کلاهبرداری : گرفتن مستقیم مال برای دادن امید به مردم . در صورت اخذ غیر مستقیم مال برای فعل فوق عنوان به حکومت داری تغییر می یابد .
نظریه پرداز : کسی است که همیشه از کلمه همیشه استفاده می کند .
نفت : مهریه ملت
واخواهی : اعلام دلخوری از جلسه ای است که هر چند رغبتی به رفتن آن نداریم ولی از این که به آن دعوت نشده ایم دلخور شده ایم .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 16:10  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

تسلیت برای موقع امتحان؟؟؟؟شب امتحان


صفایی ندارد ارسطو شدن،خوشاپرکشیدن،پرستو شدن!

توکه پر نداری پرستو شوی؛ بشین درس بخون تا ارسطو شوی!

 فرارسیدن ماه امتحانات تسلیت باد!



تقلب چیست !؟
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن
شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو !


یه تعریف دیگه از تقلب !
۱٫یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان
۲٫تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان !


تعریف مراقب :
موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد !
سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند !
گالری ضدحال ! موجودی که روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم،شما چطور!؟
یک نوع تله موش زنده

خر خوانان عالم هرکه رادیدم،غمی دارد

دلا رو کن به مشروطی،که آن هم عالمی دارد


(ایام غمبار امتحانات بر عاشقان علم و دانش تسلیت باد)

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 15:33  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پدر عصبانیت دوستت دارم خشم افسوس

.فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز پدر را به تو عزیزترینم تبریك می گویم.

متن روز پدر و روز مرد


 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 14:47  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 14:24  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

 شخصی سگی دارد که به سگش قلٌاده نبسته است .کودکی از آن طرف خیابان برای سگ شکلک در می آورد.سگ تحریک شده به سمتش می رود.ماشینی از آن سمت به صورت غیر قانونی وارد خیابان می شود.راننده هول می شود برای آنکه به سگ نزند به یک انسان میزند.وی را به بیمارستان می برند.در بیمارستان پرستار اشتباه میکند و باعث می شود که زخم بیمار عفونی شود.وی را به اتاق عمل میبرند.امٌا اتاق بر اساس بی احتیاطی مسئول امنیت اتاق عمل آتش می گیرد.افراد برای خاموش کردن بیمار وی را با بیل خاموش می کنند!شخص به رحمت ایزدی می پیوندد...

حال مساله این است : قاتل کیست؟

پاسخ خود را در قسمت نظرات ارائه بفرمایید.

ممنون


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1391ساعت 18:18  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

حکایت وکیل و موکل

نقل است در ایام ماضی، روزی موکلی در گردابی گِرفتار و بخود بِگُفتی، ای کاش وکیلی مییافتمی و رفع گرفتاری. چندی بِجُستی تا وکیل حاذقی بیافتی و به نزد وی بِرفتی.


وکیل بِفرمود ای فلان، حق الوکاله چند در کیسه داری تا بِدادی و رفع بلا آید به میان. بگفتا ای وکیل من سخت محتاجم و هر چه بگوئی بِدیده مِنت قبول داشته، و سخت برآشفتی و گریه و مویه چندان نِمودی تا دل وکیل به رحم آمدی.


وکیل گفته مُرشد فراموش نمودی که بسا گرفتاران به گل مانده، بعد از رفع بلا، حق الوکاله، به لگد مزد زحمات بِدادی. فی الحال قبول وکالت بکردی و تلاش مکرر تا رفع مشکل پدیدار و آنگه مطالبه حق الوکاله نِمودی.


واما در این هنگام، موکل از بند رسته، چشم گِرد نمودی، گونه سیه کردی و سخن به تندی دراز که ای داد ای بیداد!


اینجا بود که شاعر بگفتی:


چو شخصی گرفتار گردد به بند                 وکیل مدافع به نزدش خداست


چو گردد خطر اندکی مرتفع                     بگوید وکیل هم یکی ز اولیاءست


چو گردد زبند بلا او رها                        بگوید وکیل هم یکی مثل ماست


چو نوبت به حق الوکاله رسد                        وکیل آن زمان دیو یا اژدهاست


خلاصه آنکه ای طالب وکالت


از قبل حق الوکاله به انصاف روا دار و محکم بگیر، تا به بعد، گرفتاری نیاید به کار

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 18:10  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
آزادی را فقط در مجسمه ی آن یافتم.((ژان ژاک روسو))

آنچه بار زندگی را بر دوش ما سنگین تر می سازد، عموما زیاده روی در خود زندگی است.((ژان ژاک روسو))

آنچه در دنیا برای انسان اهمیت دارد، انجام وظیفه است.((ژان ژاک روسو))

مذهب چیز ثمربخشی است حتی برای انسانها هم لازم است.((ژان ژاک روسو))

انسان از مادر، آزاد آفریده شده است.((ژان ژاک روسو))

برای آنکه نتوان از قدرت سوء استفاده کرد، باید دستگاهها طوری تنظیم شوند که قدرت، قدرت را متوقف کند.((منتسکیو))

پریشان نمودن اوضاع مستلزم هوشمندی نیست، اما ایجاد نظم و تعادل به نیروی عقل وابسته است.((منتسکیو))

جمهوری ها در نتیجه تجمل و پادشاهی ها در اثر فقر سقوط می کنند.((منتسکیو))

عاشقان دلباخته معمولأ در سکوت به سر می برند.((منتسکیو))

من مخالف مراسم پرخرج خاکسپاری هستم. برای انسان باید هنگام تولد عزاداری کرد، نه وقتی که از این دنیا می رود.((منتسکیو))

ارد بزرگ می گوید : ایران بهشت ماست ، ایران تنها بهانه بودن است .
ارد بزرگ می گوید : در طبیعت فصل بهار ، تنها سه ماه است ، اما آدمی می تواند همواره بهاری باشد
ارد بزرگ می گوید : بی پناهی و سرگردانی کودک امروز بیش از هر زمان دیگری ست .
ارد بزرگ می گوید : گاهی با سکوت نیروی خویش را ، بهتر نشان می دهی .
ارد بزرگ می گوید : مهمترین گزینه برای ساختن یک فرمانروایی بزرگ ، توانمندی و پیشرو بودن است و لازمه رسیدن به توانمندی همیاری مردم است و مردم هنگامی همراه می شوند که براستی آزاد و شاد باشند.
ارد بزرگ می گوید : تندرستی پیش نیاز هر آرمان باشکوهی ست .
ارد بزرگ می گوید : شناخت ما از کرانه دریای وجود بزرگان ، تنها به اندازه میدان دید چشم اندیشه ماست و نه بیشتر .
ارد بزرگ می گوید : رستاخیزهای اجتماعی بدون همراهی زنان شجاع غیر ممکن است چرا که زن پرچمدار وارستگی ، پاکی و از خودگذشتگی ست .
ارد بزرگ می گوید : چه بسیار اشکهایی که نوید شادی اند و چه فراوان خنده هایی که لبالب از غم و اندوه ...
ارد بزرگ می گوید : خوی آدمی همواره بدنبال دگرگونی و هدفمندی است .
ارد بزرگ می گوید : با روشنگری می توان جلوی بسیاری از آشوب های بی مورد را گرفت .
ارد بزرگ می گوید : بزرگترین کجرویها را زمانی انجام می دهیم که فکر می کنیم دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم !

..............................................
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:2  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

...............
این وبلاگ صرفا برای یادگیری آموزه های بیشتر برای خودم و آشنایی دیگران با قسمت بسیار کوچکی از رشته حقوق است . خیلی خوشحال میشم با نظراتتون من رو راهنمایی کنید .
از اینکه در نظر سنجی های وبلاگ حقوقی شرکت می کنید

  ؛بسیار متشکرم ****تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:49  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پرسش و پاسخ حقوقی

آیا مستاجر حق دارد قبل از اتمام وقت قانونی مطالبه پول رهن خود را بکند یا خیر؟ مثلاً شرط بگذارد اگر پول رهن را ندهید پول اجاره را نمی‌دهم؟


پاسخ: 
اولاً تا زمانی که مدت اجاره تمام نشده است گر چه مستاجر می‌تواند مطالبه پول رهن را بنماید و لکن موجر الزامی برای استرداد آن ندارد. البته اگر در ضمن عقد اجاره توافق نمودند که مثلاً موجر باید یک ماه قبل از اتمام مدت اجاره پول رهن را به مستاجر بدهد در آن صورت با مطالبه مستاجر موجر ملزم به تحویل آن می‌باشد.
ثانیاً مستاجر نمی‌تواند پرداخت اجاره را موکول به استرداد پول رهن نماید مگر اینکه در ضمن عقد اجاره توافق نموده باشند که مثلاً در پایان مدت اجاره موجر باید پول رهن را بدهد و اگر مسترد ننمود مستاجر هم اجاره پرداخت ننماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:44  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پرسش و پاسخ حقوقی

از چه طریق می‌تواینم درخواست سند برای زمینی که به صورت قولنامه‌ای می‌باشد اقدام کنیم؟

پاسخ:   از دو طریق می‌توانید اقدام به اخذ سند نمایید:
1- به طرفیت ایادی قبلی و مالک ثبتی اقامه دعوی اثبات مالکیت و الزام به تنظیم سند نمایید.
2- از طریق ماده 147 و 147 مکرر قانون ثبت درخواست سند نمایید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:41  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پرسش و پاسخ حقوقی شماره

پرسش 1:    چنانچه وکیل نتواند پرونده را به نفع موکل خود تمام کند آیا می‌توان پولی را که به ایشان داده شده پس گرفت؟
پاسخ:   اگر به میزان حق‌الوکاله قانونی پولی اخذ نموده، حق استرداد آن را ندارید. اما اگر بیش از مبلغ قانونی مشروط به این که رای پرونده به نفع شما صادر شود اخذ نموده حق مطالبه اضافه دریافتی را دارید.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:40  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پرسش و پاسخ کیفری

برای گرفتن حکم جلب چه کار باید بکنیم؟

پاسخ:   باید به دادسرا شکایت کنید. قاضی پرونده در صورتیکه لازم بداند برگ جلب صادر می‌کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:37  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

پرسش و پاسخ کیفری

قسم دروغ خوردن در دادگاه چه حکمی دارد؟

پاسخ:   هر کس در دعوای حقوقی، جرائمی که قسم متوجه او شده باشد سوگند دروغ یاد نماید به موجب ماده 649 قانون مجازات اسلامی به شش ماه تا دو سال حبس محکوم می‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:37  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  | 

همانطور که مایل نیستم بنده کسی باشم، حاضر نیستم آقای کسی باشم. کسانی که مخالف آزادی دیگرانند، خود لیاقت آزادی را ندارند.((آبراهام لینکلن)) .

وبلاگ حقوق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:36  توسط ܓ✿✿المیراܓ✿✿  |