ܓ✿✿درباره رشته حقوقܓ✿✿
شاید اِیـــــن وب یه مدت به روز رسانـــِ نشود ازهمه دوســـتانم
که لطف کردن به من کامنت گذاشتن خیلـــــِ خیلــــِ ممنونم
ولـــِ منتظرمطالــــب جدیدم باشــــید
دوستـــــــــارتون ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــely![]()
http://uvi.netai.net/pic/36b1132ac829.jpg
احساس درون من غوطه ور شده
و این اصول فقه تمام ذوق مرا اسیرمی كند.
آیین دادرسی را نرفته ام
مسؤلیت مدنی را به دست باد سپرده ام
دلم شكسته است
خسارت شكستن دل معنوی است و غیر قابل مطالبه
پس قاعده ی لاضرر چه می شود؟
اصل بر برایت توست.
و این جزا آخرش جنایی ام می كند
من قاتلم،مقتول من تویی
قتل خطای محض است،قصاصم مكنید.
شركت سهامی دلم ورشكسته است
و تو علیه من به دادگاه آسمان اظهارنامه پست می كنی؟
چنانچه رأی دادگاه راجع به ماهیت دعوی و قاطع آن بطور جزیی یا کلی باشد، حکم، و در غیر اینصورت قرار نامیده می شود
.از نظر اصطلاحی به تعاریفی که بعضی از مؤلفین از قرار ارائه داده اند می پردازیم
.عده ای از مؤلفین چنین بیان کرده اند
:"
قرار عبارت است از تصمیم دادگاه در امر ترافعی که کلاً یا بعضاً قاطع دعوی و خصومت نباشد."عده ای از مؤلفین در تعریف قرار راهی که مقنن در پیش گرفته را استفاده کرده و مثل مقنن به تعریف منفی اکتفا کرده و چنین بیان داشته اند
:"
تصمیم دادگاه راجع خصیصه واجد به ماهیت دعوی و قاطع آن نباشد قرار است."عده ای دیگر از مؤلفین تعریف فوق را مقداری محدودتر کرده اند و چنین بیان داشته اند
:"
هرگاه رأی دادگاه فاقد یکی از دو عنصر تشکیل دهنده حکم (راجع به ماهیت دعوی بودن و کلاً یا جزئاً قاطع آن بودن) باشد قرار است."به نظر نگارنده هر سه گروه در باب تعریف قرار، نتوانسته اند تعریفی جامع و مانع از لحاظ حقوقی ارائه دهند چرا که قرار در آ
.د.م سه حالت اصلی دارد:الف
- قرارهایی که وارد ماهیت دعوی می شوند ولی قاطع دعوی نیستندب
- قرارهایی که وارد ماهیت دعوی نمی شوند ولی قاطع دعوی هستندج
- قرارهایی که نه وارد ماهیت دعوی می شوند نه قاطع دعوی هستند.و کاملترین تعریف که تعریفی جامع و مانع در باب قرار در آئین دادرسی مدنی می باشد را دکتر شمس این چنین بیان داشته اند
:"
قرار دادگاه به تصمیم (عملی) اطلاق می شود که رأی محسوب شده و منحصراً راجع به ماهیت دعوی بوده و یا فقط قاطع آن باشد و یا هیچ یک از دو شرط مزبور را نداشته باشد که به ترتیب می توان قرار کارشناسی، قرار رد دعوی، و قرار تأمین خواسته را نام برد. بنابراین قرار، در هر حال رأی محسوب می شود و از اعمال قضایی ، به مفهوم اخص (تصمیمات ساده قضایی) ،تصمیمات حسبی و دستورهای دادگاه، متمایز می گردد."و بهترین تعریف از قرار که مطابق با قواعد و ضوابط آئین دادرسی کیفری می باشد، تعریفی است که دکتر آشوری از قرار نموده اند ایشان بیان داشته اند
:"
در مرحله تحقیقات مقدماتی اتخاذ تصمیم قضایی از سوی مقام قضایی كه از ان به قرار تعبیر می شود و ایشان درادامه قرار، تصمیم قضایی است که از سوی مقام قضایی صالح در طول تحقیقات مقدماتی و در مقام انجام دادن تحقیق و در موارد استثنایی در جریان محاکمه و رسیدگی دادگاه صادر می شود این تصمیم ممکن است ناظر به متهم سایر اشخاص یااشیاء و اموال آنان باشد."گفتار پنجم
: اقسام قرارمؤلفین آئین دادرسی کیفری در کتب خودقرارها را به دو دسته اصلی تقسیم کرده اند
:1"-
قرارهای اعدادی یا تمهیدی یا شکلی2-
قرارهای نهایی یا ماهوی"اما به نظر نگارنده با مداقه در بحث انواع قرارهایی که مؤلفین آئین دادرسی کیفری ارائه داده اند به نظر می رسد قرارهای نوع سومی هم باشد که نه جزء قرارهای اعدادی باشد نه جزء قرارهای نهایی و یک حالتی جدا از این دو قرار می باشد
. و نگارنده این قرارهای دسته سوم را قرارهای موقت (جنبی یا فرعی یا غیر اصلی) می نامد که مفصلاً در ذیل این 3 نوع قرار با نظرات مؤلفین شرح داده می شود. 1- قرارهای اعدادیابتدائاً به تعاریفی که بعضی از مؤلفین از این قرار ارائه داده اند می پردازیم
یکی از مؤلفین این چنین اظهار نموده است
"
قرارهای اعدادی به آن دسته از قرارهایی اطلاق می شود که پرونده را جهت اتخاذ تصمیم نهایی مبنی بر ارسال پرونده به دادگاه جهت رسیدگی یا متوقف ساختن جریان آن آماده می سازد." و ایشان در جای دیگر بیان داشته اند "قرارهایی که برای اظهار نظر نهایی قاضی تحقیق(بازپرس) و در نهایت جلب متهم به محاکمه یا رفع اتهام از او آماده می کنند. و به همین اعتبار آنها را قرارهای اعدادی یا تمهیدی می نامند."مؤلفی دیگر عقیده دارد
:"
قرارهای اعدادی به قرارهایی اطلاق می شود که حاکی از پایان تحقیقات مقدماتی یا رسیدگی نبوده و هدف از صدور آن تکمیل تحقیقات در جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم است."مؤلفی دیگر عقیده دارد
: "قرارهای اعدادی که البته در قانون به این نام موسوم نیست، بلکه در عرف قضایی و باتوجه به اینکه مقدمه تصمیم و رأی دادگاه را فراهم میکند و متعاقب آن، دادگاه آماده اخذ تصمیم می گردد، به این نام معروف شده است."در تعریفی دیگر این چنین بیان شده است
:"
بازپرس با توجه به آزادی دلیل در قلمرو جزایی اصولاً به کلیه دلایل و قرائن که به نفع و ضرر متهمباشد رسیدگی می نماید و به منظور کشف حقیقت به محض تشکیل پرونده کیفری، باید کلیه دلائل،
قرائن و امارات را جمع آوری، تحلیل و ارزیابی نماید
.بازپرس جهت نیل به مقاصد مورد اشاره ناگزیر از اتخاذ تصمیمات و صدور قرارهای مقتضی می باشد از قبیل
: ارجاع به امر کارشناسی و اخذ نظریه کارشناس و ... که هر کدام از این تصمیمات می توانند در اثبات اتهام و یا تبرئه متهم راه گشا و مؤثر باشند مجموعه این اقدامات بخشی از قرارهای مقدماتی یا اعدادی است که بازپرس در جهت احراز وضعیت متهم و همچنین توجه اتهام و یا برائت او صادر می نماید."و از تعاریف فوق چنین استنباط می شود که قرارهای اعدادی،قرارهایی هستند که در راستای آماده سازی پرونده کیفری گردآوری مناسب تر دلایل و در اختیار داشتن متهم می باشد و رسالت و هدف صدور قرارهای اعدادی در جهت تکمیل تحقیقات است و در مواردی جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم و در برخی موارد جهت حفظ منافع شاکی و جلوگیری از حقوق احتمالی شاکی می باشد
.بعنوان مثال
: تمسک به برخی از این قرارها مثل : قرار معاینه یا تحقیقات محلی، پرونده را معد تصمیم گیری در جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم و در برخی دیگر مثل : قرار تأمین خواسته کیفری و قرار ممنوع الخروج متهم، در جهت حفظ منافع شاکی و جلوگیری از تضییع حقوق احتمالی شاکی می باشد.از جمله قرارهای اعدادی قرارهای تأمین کیفری هستند
. چون مقدمات انجام تحقیقات و بازجویی و بررسی دلائل و مدارک طرفین و دادرسی جزایی منصفانه را فراهم می کنند.انواع قرارهای اعدادی و بررسی ماهیت آن مفصلاً در بخش دوم مورد بحث قرار می گیرد
. 2- قرارهای نهاییابتدائاً تعاریفی را که بعضی از مؤلفین از این قرارها ارائه داده اند مورد بررسی قرار می دهیم
:یکی از مؤلفین این چنین اظهار کرده است
:"
قرارهای نهایی آنگاه صادر می گردد که بازپرس یا قاضی تحقیق پس از اتهام تحقیقات نسبت به اقدامات معمول و نتایج بدست آمده به داوری می نشیند و سرانجام با صدور قرار مجرمیت نظر خود را مبنی بر وجود دلایل کافی جهت جلب متهم به محاکمه یا قرار منع تعقیب اعلام می دارد."در جایی دیگر ایشان بیان داشته اند که
: "قرارهای نهایی آنهایی هستند که با اصدار آنها قاضی تحقیق یادادگاه از رسیدگی به پرونده و ادامه تحقیق فارغ می شود و به عبارت دیگر فراغ از ادامه رسیدگی ملاک تشخیص آنها قرار دارد."یکی از دیگر از مؤلفین معتقد است
:"
ایشان بدون اینكه از قرار نهایی تعریفی كنند معتقدند قاضی پس از اتمام تحقیقات مقدماتی مكلف است نظر خود را نسبت به موضوع پرونده ضمن قرار نهایی اعلام می كند ."در تعریفی دیگر
: "قرارهای نهایی به قرارهایی اطلاق می شود که مضمون اعلام پایان تحقیقات مقدماتی و اظهار نظردر خصوص تعقیب یا عدم تعقیب و بزهکاری یا بی گناهی متهم است
."در تعریفی دیگر
:"
خاتمه تحقیقات مقدماتی موجب فراغ بازپرس که موجب ارجاع پرونده از دادسرا به دادگاه می شود."به هر حال از مجموع این تعاریف می توان نتیجه گرفت که قرار نهایی به قراری اطلاق می شود که مقام قضایی پس از خاتمه تحقیقات مقدماتی به منظور اظهار نظر نهایی در خصوص اقدامات معمول و مربوط به موضوع پرونده صادر می کند بدون اینکه به ماهیت پرونده وارد گردد
.در زمینه انواع قرارهای نهایی اختلاف نظر وجود دارد
. عده ای قرارهای نهایی قاضی تحقیق را اینچنین دسته بندی می کنند: "قرار موقوفی تعقیب، قرار منع تعقیب و قرار مجرمیت و معتقدند که قرار عدم صلاحیت و قرار اناطه چون موجب مختومه شدن پرونده کیفری در دادسرا نمی شود و با وجود این قرارها جریان تحقیقات مقدماتی همچنان ادامه می یابد جزء قرارهای نهایی به شمار نمی آید."عده ای دیگر معتقدند
:"
علاوه بر قرارهای منع تعقیب و مجرمیت که بدون تردید جزء قرارهای نهایی محسوب می شوند قرارهای دیگر از جمله دو قرار عدم صلاحیت و موقوفی تعقیب نیز ممکن است در پایان تحقیقات مقدماتی صادر شوند سپس سؤالی مطرح می کنند مبنی بر اینکه آیا این دو قرار را نیز می توان در زمره قرارهای نهایی به شمار آورد. علت تردید این است که بین این دو قرار و قرارهای نهایی دیگر تفاوتهای وجود دارد. از جمله اینکه قرار موقوفی تعقیب و عدم صلاحیت الزاماً در پایان تحقیقات مقدماتی صادر نمی شوند و ممکن است حسب مورد در همان آغاز تحقیقات یا در جریان آن، مقام قضایی مسئول تحقیق اقدام به اصدار آنها کند.از سوی دیگر قرارهای نهایی
(مانند قرار مجرمیت) حتماً باید مؤخر بر اخذ آخرین دفاع صورت پذیرد ولیکن در قرار موقوفی تعقیب و عدم صلاحیت اخذ آخرین دفاع از متهم غیر ضروری است."در تعریفی دیگر چنین بیان شده است
:اگر ضابطه تفکیک قرارهای نهایی از تمهیدی توجه شود، قطعاً
«فراغ بازپرس» یا مقام مسئول تحقیق، ملاک تفکیک قرار می گیرد که در این صورت هم سه قرار اناطه، عدم صلاحیت و موقوفی تعقیب و همینطور دو قرار ابداعی مواد 14 (امتناع از رسیدگی) و 177 تبصره 1 (قرار ترک تعقیب) آئین دادرسی کیفری 1378 جزء قرارهای نهایی قرار خواهند گرفت در غیر اینصورت می بایست با عنوان "طواری دادرسی کیفری مطالعه شوند" .در نظری دیگر این چنین بیان شده است
:قرارهای نهایی عبارتند از
:"1-
قرار منع تعقیب2-
قرار موقوفی تعقیب3-
قرار مجرمیتلذا قرار عدم صلاحیت و اناطه جزو قرارهای نهایی به شمار نمی رود زیرا با اصدار قرار عدم صلاحیت پرونده بدلیل عدم صلاحیت به دادگاه دیگر ارجاع می گردد یا در قرار اناطه رسیدگی به زمان دیگر موکول می شود
. پرونده مختومه نمی گردد و تحقیقات مقدماتی همچنان ادامه دارد."یكی دیگر از مؤلفین در تائید نظر فوق این چنین بیان کرده اند
:"
در این مرحله با توجه به اینکه از نظر بازپرس مراحل مختلف تحقیقات مقدماتی پایان یافته است و از همه امکانات و ابزارهای لازم در جهت کشف حقیقت به اندازه کافی استفاده شده است و در واقع آخرین دفاع نیز از متهم گرفته شده و بنابراین نیازی به تحقیقات و بررسی های بیشتری وجود ندارد، علی هذا در این مرحله بازپرس باچنین اظهار نظر نهایی از حیث توجه اتهام به متهم یا عدم آن که در واقع پایان بخش تحقیقات مقدماتی نیز می باشد مبادرت به صدور یکی از قرارهای نهایی تحت عنوان قرار منع تعقیب ، قرار موقوف تعقیب ، مجرمیت می نماید."در نتیجه گیری در باب انواع قرارهای نهایی با وجود تمام اختلاف نظرها به نظر نگارنده قرارهای منع تعقیب، مجرمیت، موقوفی تعقیب، تعلیق تعقیب، بایگانی پرونده، وترك تعقیب به علت اینکه موجب اتمام تحقیقات و مختومه شدن پرونده می شوند قرارهای نهایی می باشند ولی قرار عدم صلاحیت
(33 ق. ت. د.ع.ا) و قرار امتناع از رسیدگی (14 و 46 ق.ا.د.ک) و قرار اناطه (13 ق.آ.د.ک) جزء قرارهای نهایی نیستند چرا که این قرارها موجب مختومه شدن نزد مرجع کیفری نمی شوند. قرار عدم صلاحیت وامتناع از رسیدگی، رسیدگی را به مرجع دیگر ارجاع می دهند و قرار اناطه، رسیدگی را به زمان دیگر موکول می کندو این سه قرار نتیجتاً جزو قرارهای نهایی نیستند
.3- تفاوت قرارهای اعدادی با قرارهای نهاییتفاوتهای قرارهای اعدادی با قرارهای نهایی به شرح ذیل می باشد
:قرار های اعدادی
( مقدماتی) در جهت تکمیل تحقیقات مقدماتی، ولی قرارهای نهایی به منزله خاتمه تحقیقات مقدماتی می باشند.قرارهای اعدادی که در راستای گردآوری مناسب تر دلایل و در اختیار داشتن متهم، و آماده سازی پرونده برای صدور رأی در جهت احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم می باشند درحالی که قرارهای نهایی که مقام تحقیق از رسیدگی به تحقیقات فارغ شده و با اتخاذ تصمیم قضایی در خصوص تعقیب یا عدم تعقیب و بزهکاری یا بی گناهی متهم، موجب ارجاع پرونده از دادسرا به دادگاه می شود
.هدف و رسالت قرارهای اعدادی در برخی موارد مثل قرار معاینه یا تحقیقات محلی، پرونده را معد برای احراز بزهکاری یا بی گناهی متهم و در برخی موارد مثل قرار تأمین خواسته کیفری و قرار ممنوع الخروج متهم، درجهت حفظ منافع شاکی وجلوگیری از تضییع حقوق احتمالی شاکی می باشد
. درحالی که در قرارهای نهایی هدف آن مشخص شدن سرنوشت پرونده در پروسه تحقیقات مقدماتی در دادسرا برای ارجاع به دادگاه و اصدار تصمیم قضایی حسب مورد در جهت آزادی متهم و منع تعقیب یا در جهت بزهکاری و مجرمیت اوست.4.
قرارهای تأمین و قرارهای نهایی چون متوقف بر اراده مقنن در نوع و ماهیت، و محدود به موارد منصوص در ق.آ.د.ک و قوانین دیگر می باشند بنابراین قرارهای مذکور جنبه حصری داشته و نمی توان از آنها تخطی کردو قرارهای نهایی عبارتند : 1-قرار موقوفی تعقیب (ماده 6 و 95 ق.آ.د.ک.) ؛ 2-قرار منع تعقیب(بند الف ماده 177 ق.آ.د.ک. و بند ک ماده 3 ق.ت.د.ع.ا.)؛ 3-قرار مجرمیت( بند ك ماده 3 ق.ت.د.ع.ا)؛ 4-قرار تعلیق تعقیب (ماده 22 ق.ا.پ.ق.د.)؛ 5-قرار بایگانی پرونده( در قوانین خاص از جمله م. 22 ق. تشکیل شرکت پست ج.ا.ا. مصوب 2/8/66) 6- قرارترك تعقیب(تبصره1ماده177ق.ا.د.ك) لکن قرارهای اعدادی نظیر قرار تحقیقات محلی، قرار معاینه محلی، و... جنبه تمثیلی دارند که می توان از مواد ق.آ.د.ک. و اصول حقوقی و رویه قضایی استنباط نمود.4-
قرارهای موقت (جنبی یا فرعی)قرار های موقت، قرارهایی می باشند كه در طواری دادرسی و تحقیقات صادر می شود با ماهیتی كاملا مجزا از قرارهای اعدادی و نهایی
. این قرارها اصولاً موجب خروج پرونده به شعبه دیگر می شوند ولی موجب مختومه شدن پرونده و خروج از چرخه دادرسی نمی گردند. قراهای موقت عبارتند از:1-
قرار عدم صلاحیت (ماده 33 ق. ا. ت. د. ع. ا) 2- قرار امتناع از رسیدگی (مادتین 14 و 46 ق.ا.د.ك) 3- قرار اناطه (ماده 13 ق.ا.د.ك)"
یكی از حقوق دانان این قرار ها را جزء طواری دادرسی می داند"طواری جمع طاری یا طاریه از جمله به معنای
«ناگاه در آینده، ناگاه روی داده، عارض، گذرنده» آمده است و طواری دادرسی را یكی از حقوق دانان چنین تعریف كرده اند:"
طواری دادرسی به پدیده هایی گفته می شود كه، معمولاً، بی آنكه انتظار آن رود، در ارتباط با دادرسی و در جریان آن ممكن است بروز نماید و معمولاً صدور رأی قاطع در دعوی موكول به تصمیم گیری نسبت به آنها می شود"نگارنده با این نظر موافق می باشد واین قرار هادر دسته سومی با نام قرارهای موقت قرار می دهد
. قرار عدم صلاحیت و قرار امتناع از رسیدگی، پرونده را به طور دائمی و قرار اناطه به طور موقت پرونده را از شعبه خارج می كنند. لازم به ذكر است این سه قرار جزء قرار های نهایی نیستند چون موجب مختوم شدن پرونده نمی شوند و جزء قرارهای اعدادی نیز نیستند چراكه قرارهای اعدادی پرونده را معدّ و آماده صدور رأی می كنند و در جهت تكمیل تحقیقات در جهت احراز بزهكاری یا بی گناهی متهم می باشند كه قرارهای موقت دارای این ویژگیهای قرارهای اعدادی نیستندمهمترین وظیفه یک وکیل همانگونه که در مراسم تحلیف و سوگند در آغازین روز صدور پروانه و شروع به کار وکالت همه وکلا به آن قسم میخورند، این است که موضوع اختلاف بین دو شخص به طریق سازش و صلح پایان بپذیرد و در این بین نقش وکیل بسیار مؤثر است به ویژه آنکه هر دو طرف مورد اختلاف دارای وکیل باشند. عموما در دعاوی و اختلافات، یک طرف آن محق است و نمیتوان هر دو طرف اختلافات و دعوا را ذیحق دانست. اگر وکیل با استفاده از مواد قانونی، عدم استحقاق موکل خود را گوشزد کند و به دو طرف دعوا مشکلات اداری و بوروکراسی طرح دعوا و تشکیل پرونده و مسیر طولانی دادگستری را یادآور شود، میتواند از این مسیر دو طرف را متقاعد کند که خارج از مسیر دادگستری و با کاستن ادعاهای خود به طریق صلح و سازش اختلافشان را خاتمه دهند.
البته این وظیفه مهم و مقدس وکیل در امر دعوت طرفین به صلح و سازش، هم در مرحله قبل از تشکیل پرونده و هم در مرحله بعد از آن و مراحل مختلف دادرسی، عینیت و تبلور دارد. به عبارت سادهتر، وکیل میتواند حتی بعد از تشکیل پرونده و پیمودن مراحلی از مراحل دادرسی، پیش از آن که پرونده منتج به تصمیم از سوی قاضی گردد، طرفین را به صلح و سازش دعوت کند و از این طریق، یکی از پروندههای دادگستری را قبل از صدور رأی مختومه نماید. متأسفانه اندک وکلایی هستند که به سوگند ابتدایی و وظیفه آسمانی خود توجهی نکرده و برای دستیابی به حقالوکاله بیشتر به جای دعوت از طرفین به صلح و سازش، مسیر پر پیچ و خم دادگستری را به موکل خود یا طرف مقابل او سفارش میکنند که البته تعداد این گروه از وکلا اندک است.
موضوع دیگری که میتوان در رابطه با نقش مؤثر وکیل در امور قضائی و اختلافات مردمی مورد توجه قرار داد، همان ضربالمثل معروف جامعه پزشکان است که پیشگیری بهتر از درمان است. اگر شخصی برای انجام معاملات روزمره خود و تنظیم قراردادهای تعهدآور با دیگران اعم از خرید و فروش زمین، ملک و آپارتمان یا خودرو و یا مشارکت در سهام شرکتها و کارخانهها قبل از تنظیم قرارداد یا سند تعهدآور با یک وکیل دادگستری مشورت کند و وکیل مورد مشورت، مشکلات و مسایل پیش روی شخص را برای وی در انطباق با آن موضوع مورد مشورت توضیح دهد و حتی در جلسه تنظیم قرارداد و انجام معامله به همراه شخص، وکیل نیز حضور داشته باشد، مسلما و قطعاً بسیاری از معاملات، تعهدات و قراردادهایی که به علت عدم آّشنایی یک یا دو طرف آن قرارداد با مسایل حقوقی تبدیل به دهها پرونده قضائی شده است، پدید نمیآمد.
در حال حاضر بخش قابل ملاحظهای از پروندههای موجود در محاکم دادگستری به موضوعات اختلافی مالی افراد با یکدیگر اختصاص دارد که اگر به منشاء پیدایش این اختلاف مالی و پرونده قضائی متعلق به آن بپردازیم، میبینیم که علت ایجاد اختلاف مالی و به دنبال آن تشکیل پرونده قضائی، عدم مشورت یکی یا طرفین آن قرارداد یا معامله بوده است. بعضاً دیده شده است که یک طرف قرارداد از این ویژگی نقش وکیل آگاهی داشته و با مشورت و کسب اطلاعات از وکیل دادگستری با طرف مقابل وارد معامله شده است اما در عوض طرف او، نه خود آشنا به مسایل حقوقی است و نه با وکیل دادگستری یا کارشناس حقوقی، موضوع را مشاوره کرده است. در این حالت مسلما تعهدات و مسئولیتهای آن طرفی که با وکیل مشاوره کرده نسبت به طرف مقابلش کمتر خواهد بود و آن مقدار اندکی هم که تعهد در قرارداد برای وی پیشبینی شده است، میتواند به راحتی از زیر بار آن تعهد شانه خالی کند و در اینگونه قراردادها، بخش عمده مسئولیتها و تعهدات قراردادی به عهده طرف بیاطلاع بار خواهد شد و پس از انعقاد قرارداد و گذشت مدتی از زمان آن، متوجه خبط خود شده و میخواهد از طریق مراجع قضائی احقاق حق نماید که در اینجا هم برای خود و هم برای اینگونه مراجع مشکلات و معضلاتی را فراهم خواهد کرد.
در کشورهای پیشرفته اشخاص برای انجام هرگونه معامله و حتی برای مراجعه به ادارات و سازمانهای دولتی، از وکیل یا وکلای متخصص در آن زمینه خاص بهرهمند میشوند. خوشبختانه طی سالهای اخیر در کشور ما نیز توجه مردم به نقش وکیل در انجام معاملات، قراردادها و موضوعات حقوقی افزایش یافته است به ویژه آن که قانون اجباری شدن حضور وکیل در محاکم دادگستری در امور حقوقی که در سال 1356 به تصویب رسیده بود اما سالیان سال اجرا نمیشد که چندی پیش با ابلاغ آییننامه اجرایی آن عملیاتی شد. بیشک حضور وکیل تحصیلکرده حقوق و آشنا به مبانی و قوانین مدون کشور، در تصمیمگیری قاضی و تشخیص حق از باطل نقش مؤثری خواهد داشت تا جایی که گفتهاند فرشته عدالت دو بال دارد که یک بال آن قاضی و بال دیگر آن وکیل است و مسلما برای پیشبرد عدالت به هر دو بال احتیاج داریم.
قوه قضاییه در یک نگاه
مطالعهی مقررات مربوط به قوه قضائیه درقانون اساسی
اجرای عدالت یکی از آرمانها و آرزوهای دیرین جامعهی بشری است . منظور از اجرای عدالت ، یعنی حل اختلافات و منازعات افراد با یکدیگر یا افراد با دولت بر طبق قوانین مصوب . این وظیفهی خطیر برعهدهی قوهیقضائیه گذاشته شده است که قوهای مستقل و پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخسیدن به عدالت و عهدهدار و ظایف زیر است :
مبحث اول : وظایف قوهی قضائیه
به موجب اصل یکصدوپنجاهوششم وظایف قوهقضائیه عبارت است از :
1. رسیدگی وصدور حکم درموردتظلمات ، تعدیات ، شکایات ، حلوفصل دعاوی ورفع خصومات واخذتصمیم واقدام لازم درآن قسمت از امور حسبیه ، که قانون معین میکند .
این وظیفه عمدتاً برعهدهی تشکیلاتی از دستگاه قضاء است که به نام « دادگستری » خوانده میشود. وشامل دوتشکیلات عمده « دادسرا یا پارکه » و و « محاکم یا دادگاهها » میشد. اصلیکصدوپنجاهونهم مقرر میدارد : « مرجع رسمی تظلماتوشکایات ، دادگستریاست.» تشکیل دادگاهها و تعیین صلاحیت آنها منوط به حکم قانون است ، بنابراین وظیفهی اصدارحکم برعهدهی محاکم میباشد.
2. احیای حقوق عامه و گسترش عدل آزادیهای مشروع :
3. نظارت برحسن اجرای قوانین : تنها اجرای قوانین هدف عمدهی دستگاهها نمیباشدبلکه باید علاوه برآن حسن جرای قوانین نیز تأمین گردد. نظارت برحسن اجرای قوانین در محاکم برعهدهی دیوانعالی کشور است ونظارت برحسن اجرای قوانین درادارات برعهدهی سازمان بازرسی کلکشور است. ( اصلیکصدوشصتویک ویکصدوهفتادوچهارمقانوناساسی )
4. کشف جرم وتعقیب مجازات و تعزیر مجرمین و اجرای حدود و مقررات مدون جزائی اسلام. وظیفهی مزبور را عمدتاً تشکیلاتی به نام « دادسرا » برعهده دارند .
5. اقدام مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم واصلاح مجرمین .
دستگاه قضاء نباید منتظر بنشیند تا جرمی بهوقوع بپیوندد وسپس وظیفهی او شروع شود ومجرم یا مجرمین را تعقیب ودستگیر کند وبه مجازات قانونی برساند. بلکه عمده وظیفهی این قوه آن است که تمهیدات مناسب برای پیشگیری از وقوع جرم را بهکار بندد.
مبحث دوم :سازمان وتشکیلات قوه قضائیه
بند 1 : رئیس قوهقضائیه
در رأس سازمان و تشکیلات این قوه شخصی به عنوان «رئیسقوهقضائیه» قرار دارد که عالیترین مقام این قوه است . که اینک نحوهی انتصاب وشرایط و وظایفش را درزیر مطالعه میکنیم :
نحوهی تعیین رئیسقوهقضائیه
ازجمله وظایف و اختیارات مقام رهبری عزلونصب و قبول استعفای رئیس قوهیقضائیه است ( بند 6 اصل یکصدودهم قانوناساسی ) که به موجب اصل یکصدوپنجاهوهفتمقانوناساسی برای مدت پنج سال و بهمنظور انجام دادن مسئولیتهای قوهیقضائیه درکلیهی امورقضائی واداری و اجرایی تعیین میشود.
شرایط ریاست قوهقضائیه
فردی که به عنوان ریاست این قوه تعیین میشود وعالیترین مقام قوهی قضائیه تلقی میگردد،براساس اصل یکصدوپنجاهوهفتمقانوناساسی ، باید واجد شرایط ذیل باشد
1. مجتهد عادل باشد
2. آگاه به امورقضائی باشد
3. مدیرومدبر باشد
وظایف رئیسقوهقضائیه
به موجب اصل یکصدوپنجاهوهشتم قانوناساسی ، وظایف رئیسقوهقضائیه به شرح زیر است :
1. ایجاد تشکیلات لازم دردادگستری به تناسب مسئولیتهای اصل یکصدوپنجاهوششم.
2. تهیهی لوایح قضائی مناسب با جمهوریاسلامی
3. استخدام قضات عادل وشایسته و عزل ونصب آنها و تغییر محل مأموریت و تعیین مشاغل وترفیع آنان و مانند اینها از اموراداری ، طبق قانون . وبه موجب اصل یکصدوشصتوچهارم محل خدمت یا سمت قاضی را بدون رضای او نمیتوان تغییر داد ، مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیسقوهقضائیه پس از مشورت با رئیسدیوانعالیکشور و دادستان کل .
4. نصب رئیسدیوانعالیکشور و دادستان کل ، با مشورت قضات دیوانعالی کشور برای مدت پنجسال . ( اصل یکصدوشصت قانوناساسی )
5. پیشنهاد وزیر دادگستری به رئیسجمهور ( اصل یکصد وشصت قانون اساسی )
6. تعیین ضوابط برای تشکیل دیوانعالیکشور ( اصل یکصد وشصت و یکمقانون اساسی )
7. دیوان عدالت اداری زیر نظر رئیسقوقضائیه میباشد. ( اصل یکصد و هفتاد وسوم قانون اساسی )
8. سازمان بازرسی کلکشور زیرنظر رئیسقوهقضائیه است. ( اصل یکصد وهفتاد و چهارم قانون اساسی )
بند 2 : محاکم ودادسراها
به موجب اصل شصتویکم : « اعمال قوهی قضائیه بهوسیلهی دادگاههای دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود وبه حلوفصل دعاوی وحفظ حقوق عمومی وگسترش واجرای عدالت و اقامه حدود الهی بپردازد » در رأس تشکیلات دادگستری دادگاه و دادسرای دیوانعالیکشور قرار دارد که دیوان عالی کشور ودادستان کلکشور بالاترین مقام آنها هستند. این دو مقام باید مجتهد عادل و آگاه به امور قضایی باشند.
برطبق اصل یکصدوشصتویکم : « دیوانعالیکشور به منظور نظارت براجرای قوانین در محاکم و اجیاد وحدترویه قضایی وانجام مسئولیتهایی که طبق قانون به آن محول میشود ، براساس ضوابطی که رئیسقوهقضائیه تعیین میکند ، تشکیل میگردد. »
به موجب مقررات قانونساسی دونوع محکمه برای رسیدگی به جرایم وجود دارد که البته درکنار هر محاکمهای ، دادسرایی نیز مقرر است .
الف : محاکم ودادسراهای عمومی که به جرایمعمومی رسیدگی میکند.
ب : محاکم و دادسراهای نظامی
به موجب اصل یکصدوهفتادودوم : « برای رسیدگی به جرایم مربوط به وظایف خاص نظایم یا انتظامی اعضای ارتش ، شهربانی و سپاه پاسدارانانقلاباسلامی ، محاکم نظامی مطابق قانون تشکیل میگردد ، ولی به جرایم عمومی آنان یا جرایمی که در مقام ضابط دادگستری مرتکب شوند ، در محاکم عمومی رسیدگی میشود .
دادستانی و دادگاههای نظامی ، بخشی از قوهقضائیه کشور و مشمول اصول مربوط به این قوه هستند . » ذکر دونوع محکمهی فوق در قانوناساسی دلیل برحصر محاکم به دودستهی عمومی ونظامی نیست بلکه به موجب اصلیکصدوپنجاه ونهم و اصل یکصدوپنجاهوهشتم میتوان تشکیلات لازم یا دادگاههای دیگری به موجب قانون ایجاد نمود. چنانکه در حال حاضر دادگاهها ودادسراهای انقلاب نیز درکنار سایر تشکیلات قوهی قضائیه وجود دارد .
بند3 : وزیر دادگستری
به موجب اصلیکصدوشصتم : « وزیر دادگستری مسئولیت کلیه مسایل مربوط به روابط قوهقضائیه و قوهی مجریه و قوهی مقننه را برعهده دارد وازمیان کسانی که رئیسقوهقضائیه به رئیسجمهور پیشنهاد میکند ، انتخاب میگردد. رئیسقوهیقضائیه میتواند اختیارات تام مالی واداری ونیز اختیارات استخدامی غیرقضات را به وزیر دادگستری تفویض کند. دراینصورت وزیردادگستری دارای همان اختیارات و وظایفی خواهد بود که در قوانین برای وزراء به عنوان عالیترین مقام اجرایی پیشبینی میشود.»
بند 4 : قضات « دادرسان »
1. نحوهی برگزیدن قاضی
در دنیا دو روش برای برگزیدن قاضی وجود دارد . یکی روش انتخاب است چنانکه در آمریکای شمالی ، قضات به استثنای محاکمفدرال بهوسیلهی مردم انتخاب میشوند یا در سویس ، چهاردهتن قاضی فدرال را قوهی مقننه انتخاب میکند یا در جمهوریمکزیک مردم قضات عالیه را انتخاب میکنند . دیگری روش انتصاب است . چنانکه در انگلستان ، کلیهی دادرسان با نظارت فائقهی قاضیالقضات منصوب میشوند .
درنظامجمهوریاسلامی ایران ، استخدام قضات عادل وشایسته و عزل و نصب آنها از وظایف رئیسقوهقضائهی است . صفات وشرایط قاضی طبق موازین فقهی بهوسیلهی قانون معین میشود. ( اصلیکصدوشصتوسوم قانوناساسی )
2. وظیفهی قاضی :
« قاضی موظف است کوشش کند حکم هردعوا را در قوانین مدونه بیابد واگر نیابد با استناد به منابع معتبراسلامی یا فتاوی معتبر ، حکم قضیه را صادر نماید و نمیتواند به بهانهی سکوت یا نقص یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد. » ( اصل یکصدوشصتوهفتمقانوناساسی ) همچنین « قضات دادگاهها مکلفند از اجرای تصویبنامهها وآییننامههای دولتی که مخالف با قوانین و مقرراتاسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوهی مجریه است ، خودداری کنند وهرکس میتواند ابطال اینگونه مقررات را از دیوان عدالت اداری تقاضا کنند. » ( اصل یکصدوهفتادمقانوناساسی )
به موجب دو اصل فوق وظیفهی قاضی اولاً : حلوفصل دعاوی و اختلافات است و نهایتاً اصدار حکم میباشد وبه هیچ بهانهای نمیتواند از رسیدگی و صدور حکم امتناع ورزد. ثانیاً : از اجرای تصویبنامهها آییننامههای دولتی که مخالف قوانین ومقرراتاسلامی یا خارج از حدود اختیارات قوهیمجریه است ، خودداری کند .
3. امتیاز قاضی
الف : استقلال قاضی
به موجب اصل یکصدوشصتوچهارم : « قاضی را نمیتوان از مقامی که شاغل آن است ، بدون محاکمه و ثبوت جرم یا تخلفی که موجب انفصال است ، بهطور موقت یا دایم منفصل کرد با بدون رضای او محل خدمت یا سمتش را تغییر داد مگر به اقتضای مصلحت جامعه با تصمیم رئیسقوهقضائیه پس از مشورت با رئیسدیوانعالی کشور ودادستان کل . نقلوانتقال دورهای قضات برطبق ضوابط کلی که قانون تعیین میکند صورت میگیرد. »
ب : حمایت از قاضی
به موجب اصل یکصدوهفتادویکم : « هرگاه دراثر تقصیر یا اشتباه قاضی درموضوع یا درحکم یا درتطبیق حکم برموردخاصی ، ضررمادی یا معنوی متوجه کسی گردد ، درصورت تقصیر ، مقصر طبق موازیناسلامی ضامن اوست درغیراین صورت خسارت بهوسیلهی دولت جبران میشود ، ودرهرحال از متهم اعادهحیثیت میگردد . » بنابراصل فوق ، جبران خسارت ناشی از اشتباه قاضی درموضوع یا درحکم یا درتطبیق حکم برمورد خاص ، درصورتی که مقصر نباشد ، بهوسیلهی دولت است .
بند 5 : دیوانعدالتاداری و سازمان بازرسیکلکشور
به منظور رسیدگی به شکایات و تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأمورین دولتی ، واحدهای دولتی و آییننامههای دولتی واحقاق حقوق آنها ، دیوانی به نام دیوانعدالتاداری زیرنظر رئیسقوهقضائیه تأسیس میگردد حدود اختیرات و نحوهی عمل این دیوان را قانون تعیین میکند. ( اصل یکصدوهفتادوسوم قانوناساسی ) همچنین « براساس حقنظارت قوهقضائیه نسبت به حسن جریان امور واجرای صحیح قوانین در دستگاههای اداری سازمانی به نام « سازمانبازرسی کلکشور » زیر نظر قوهی قضائیه تشکیل میگردد.
حدودواختیارات و وظایف این سازمان را قانون تعیین میکند. » ( اصل یکصدوهفتادوچهارمقانوناساسی )
بند 6 : اصول وقواعد حاکم برامورقضایی درنظام جمهوریاسلامی ایران
اصل اول : علنی بودن محاکمات :
براساس اصلیکصدوشصتوپنجم : « محاکمات ، علنی انجام میشود و حضورافراد بلامانع میباشد مگر آنکه به تشخیص دادگاه ، علنی بودن آن منافیعفتعمومی یا نظم عمومی باشد یا در دعاوی خصوصی طرفین دعوا تقاضا کنند که محاکمه علنی نباشد . »
بنابراین اصل برعلنی بودن محاکمات است مگر درسه صورت ذیل :
1. علنی بودن به تشخیص دادگاه منافیعفتعمومی باشد .
2. علنی بودن مخالف نظمعمومی باشد .
3. طرفین تقاضا کنند که محکمه علنی نباشد
اصل دوم : مستند بودن احکام دادگاهها :
« احکام دادگاهها باید مستدل و مستند به موادقانون واصولی باشد که براساس آن حکم صادر شده است » ( اصل یکصد وشصتوششمقانوناساسی ) بنابراین قاضی نمیتواند بدون استناد به مواد قانونی انشاء حکم نماید .
اصل سوم : رسیدگی به جرایم سیاسی و مطبوعاتی با حضور هیئتمنصفه
رسیدگی به جرایم مزبور علنی است وبا حضور هیئتمنصفه در محاکم دادگستری صورت میگیرد. ( اصل یکصدوشصتوهشتمقانوناساسی )
اصل چهارم : عدمعطف قوانین جزایی به ماسبق
« هیچ فعل یا ترک فعلی به استنادقانونی که بعداز آن وضع شده است جرم محسوب نمیشود. » ( اصل یکصدوشصتونهم قانوناساسی ) زیرا فرض براین است که در جامعهای که نظمقضایی برآن حاکم است ، دولت هرعمل و اقدامی را که مضر به حال جامعه تشخیص دهد و مرتکب آن را مستحق مجازات بداند ، بموجب قوانین قضایی آن را به اطلاع عموم می رساند.
حسینعلی امیری در بخشنامه بسیار كوتاه و مبهم خود فقط آورده است: <سردفتران ازدواج مكلفند در موقع اجرای صیغه عقد و ثبت واقعه ازدواج، در صورتی كه زوجین در نحوه پرداخت مهریه بر عندالاستطاعه مالی زوج توافق نمایند به صورت شرط ضمن عقد درج و به امضای زوجین برسد.>دستور معاون قوه قضاییه كه دقیقاً همان گلایههای هاشمیشاهرودی در جلسه مسوولان عالی قضایی است را یكماه پیش وزیر دادگستری در آخرین سفر خود به كرمانشاه اعلام كرده بود، اما انگار خود نیز از جزئیات چنین بخشنامه كوتاهی خبر نداشت. كریمیراد گفته بود: <درصددیم با تفسیر قانون، از زندانی شدن مردانی كه قادر به ادای مهریه نیستند، جلوگیری كنیم.>دقیقاً آنچه را كه وزیر دادگستری گفت معاون قوه قضاییه در بخشنامه خود پیاده كرده است؛ چراكه پرداخت مهریه را به شرط استطاعت مالی شوهر واگذار كرده است، تصمیمی كه قوه قضاییه برای حل مشكل كاملاً سریع و بدون نظرخواهی از صاحبنظران گرفته است، بخشنامه كوتاه معاون قوه قضاییه سردفتران را ملزم به تشریح یكی از شروط ضمن عقد كرده است كه بهسادگی اصلیترین حق زن در عقد را كم كرده و بار دیگر بر حق مرد افزوده است.
دولت حق ورود به مهریه را ندارد
به همین دلیل شادی صدر، وكیل پایه یك دادگستری و مسوول مركز مشاوره حقوق مددكاری زنان (راهی) با نگاهی به شرع اسلام یادآوری كرد: <مهریه دین مرد به زن است كه هر وقت زن مطالبه كند، مرد مكلف است آن را بپردازد، اضافه كردن عنوان عندالاستطاعه، اگرچه خلاف ذات عقد نیست، اما شرایط را به گونهای تغییر میدهد كه اختیار پرداخت مهریه در دست زوج (همسر) است.>
او از این نگران است كه با این شرط دولت بهسادگی در این موضوع [مهریه] دخالت كرده است، بنابراین تاكید كرد: <این همان تفكری است كه سال گذشته از درون مجلس نفوذ كرد و تصمیم گرفت كه مهریه را طبقهبندی كند اما چون در آنجا موفق نشد امروز از درون قوه قضاییه بیرون آمده است.>
به گفته صدر، <دولت نمیتواند در این موضوع دخالت و سردفتران را ترغیب كند كه فقط یكی از شروط ضمن عقد را به طرفین ازدواج توصیه كند، اگر بنا به توصیه باشد، باید همه حقوق طرفین در شروط ضمن عقد به زن و مرد توصیه شود.>
مسوول مركز مشاوره حقوقی مددكاری زنان (راهی) راهحل قوه قضاییه برای كاهش زندانها از مجرمان مالی (پرداخت مهریه) را صحیح ندانست و برای این گفته خود توضیح داد: <افزایش نرخ مهریه، نشان از تغییر شرایط اجتماعی است. وقتی دولت پس از جدایی و طلاق، هیچ حمایتی از زن نمیكند و سهم او را در زندگی اقتصادی به رسمیت نمیشناسد، باید منتظر چنین اتفاقی باشد.>به گفته صدر به جای این راهحل مقطعی و غیرقابل دفاع بهتر آن است كه سهم زن در ارث و اقتصاد دیده شود و در كنار آن زوجین به گرفتن حق وكالت طلاق، حق انتخاب اقامتگاه و دیگر شروط ضمن عقد دیگر، تشویق شوند.
این وكیل دادگستری از رعایت نشدن برابری حقوق زن و مرد در نگاه مردان قضا باز هم ابراز نگرانی كرد و گفت: <همین الان كفه حقوق مرد در خانواده سنگین و كفه حقوق زن سبك است. قوه قضاییه با ابلاغ چنین بخشنامهای نهتنها مشكلی را از زنان حل نكرده است، بلكه بار دیگر سنگی را بر كفه حقوق مرد اضافه كرده است.>
عندالاستطاعه شدن مهریه خلاف قانون است
با وجود صراحت قانون و شرع اسلام بر <عندالمطالبه> بودن مهریه و الزام پرداخت آن برای زوج اما قوه قضاییه اقدام به صدور بخشنامهای كرد كه از نگاه فریده غیرت وكیل پایه یك دادگستری خلاف قانون است.
او با اشاره به ماده 10 قانون آیین مدنی كه بر اساس آن <هر دو نفری حق دارند هر نوع قراردادی منعقد كنند مگر آنكه خلاف قوانین موضوعه باشد> گفت: <توصیه این مقام قضایی[معاون قوه قضاییه] خلاف قانون است و به هیچ عنوان نمیتواند لازمالاجرا شود، بهتر آن بود كه مقامات قضایی برای كمك به زنان و حقوق خانواده در شروط ضمن عقد، حق وكالت طلاق زن را به زوجین توصیه میكردند.>
غیرت نیز مانند همكار خود كه مخالف مهریه سنگین است، برای آنكه به معاون قوه قضاییه نیز ثابت كند كه به سادگی میتوانند مشكلات افزایش ورود مردان به زندانها بابت بدهی مهریه را حل كنند به صحبتهای امام خمینی(ره) اشاره كرد و گفت: <رهبر انقلاب در یكی از سخنرانیهای خود تاكید كردند كه زنان میتوانند حق طلاق را در شروط ضمن عقد خود ذكر كنند، این یعنی ایشان با توجه به فتوای مختلف اجازه ورود این حق را برای برابری حقوق زن و مرد دادهاند اما این جای تعجب دارد كه مقامات قضایی در تلاش هستند كه به سادگی چند جمله و با صدور بخشنامههای كوتاه حقوق زنان را از آنچه كه هست، بیشتر تضعیف كنند.>
این وكیل دادگستری نیز این بخشنامه را مخالف قوانین جاری جمهوری اسلامی ایران دانست و گفت: <آییننامه، بخشنامه و توصیهنامه به هیچ عنوان نمیتواند جایگزین قانون باشد. ای كاش رئیس سازمان ثبت اسناد به جای صدور بخشنامههای بدون نظر كارشناسی، نگاهی به فعالیت دفترداران متخلف بیندازند و آنچه را كه عین قانون است و به سادگی از چشمان مردان قضاوت دور میماند را سریعتر رسیدگی میكردند.
اشاره او به سرپیچی بعضی از سردفتران از ثبت شروط ضمن عقد در عقدنامه است.
زن باید استطاعت مرد را اثبات كند
بخشنامهای كه از نگاه حقوقدانان و وكلای دادگستری كه بارها در پیچ و خم دادگاه پروندههای زنان را پیگیری كردند به طور كلی حقوق زنان را تضعیف كرده و بر حقوق مردان افزوده است، از نگاه محمدحسین فرهنگی، مخبر كمیسیون حقوقی و قضایی مجلس راهی است برای كمك به مردانی كه تا امروز بابت مهریههای گزاف و گران به زندان افتادهاند.
نماینده تبریز با دفاع كامل از این بخشنامه گفت: <قوه قضاییه این بخشنامه را برای تكمیل شدن شروط ضمن عقد در عقدنامه در نظر گرفته است. زوج و زوجه میتوانند توافق كنند كه زوجه مهریه را در صورت استطاعت مرد مطالبه كند.>
او برای تكمیل نگاه خود به وارد شدن حق وكالت طلاق و یا حقوق دیگری كه در شروط ضمن عقد گنجانده میشود، اشاره كرد و گفت: <در قوانین اسلامی حق طلاق از آن مرد است، با این حال در شروط ضمن عقد به زن این اجازه داده میشود.> البته برخی حقوقدانان در اینباره میگویند آنچه را كه در شروط ضمن عقد مورد تاكید زن قرار میگیرد، حقوق زن است، مانند همان مهریهای كه هم شرع و هم قانون بر حق زن در آن تاكید كرده است.
بنابراین وارد شدن این شروط به عقدنامه از حقوق زن است اما وارد شدن <عند الاستطاعه> بودن مهریه آنچه حق زن است را به سادگی از بین میبرد.
مخبر كمیسیون فرهنگی، بخشنامه معاون رئیس قوه قضاییه را تشریح كرد و گفت: <دستگاه قضایی برای تخلیه كردن زندانها به این نتیجه رسیده است كه برای مقابله با مهریههای نجومی و كاهش ورود زندانیان مالی، مانعی را تبیین كند كه با واقعیت ازدواج منافاتی نداشته باشد.>او این بخشنامه را مخالف حقوق زنان ندانست و گفت: <بهتر آن است كه در مقوله ازدواج به واقعیات توجه شود، موضوع مهریه اخیرا هم زوج و هم زوجه را درگیر كرده است بنابراین با این بخشنامه قرار است كه مهریهها به سوی واقعیت حركت كند.>به گفته مخبر كمیسیون فرهنگی <زن میتواند با اثبات <استطاعت> زوج تقاضای مهریه كند و دادگاه نیز زوج را مكلف به پرداخت مهریه میكند.>
حقوقدانان منتقد در این باره میگویند: این بار باز هم زن مسوول اثبات میشود و مرد به سادگی و در اولین كلام میتواند آن را انكار كند. مرجع قضایی باز هم حق انكار استطاعت مالی در پرداخت مهریه را از آن مرد دانسته و زن را برای رسیدن به اصلیترین حق خود موظف به اثبات كرده است.
تضاد فکری موجود در جامعه امروزی با فرهنگ وسنتهای اصیل ایرانی ،وکم شدن احترام و اطاعت از بزرگترها ،باعث شده است ،جوانان ما گاه قدم در راهی بگذارند که جز گرفتاری و پشیمانی سودی نداشته باشد.یکی از نماد های امروزی شدن که در گروههای خاصی ،نماد اعتبار و افتخار نیز محسوب میشود برقراری ارتباط آزاد و افسار گسیخته با جنس مخالف است.دراین مبحث به هیچ عنوان قصد قضاوت یا نقد دیگران وجود ندارد ،بلکه تنها هدف ،آگاهی دادن به جوانان است تا شاید ناآگاهانه در دام برخی مشکلات گرفتار نشوند.
خانواده به عنوان اصلی ترین جزء جامعه در دین و فرهنگ ما دارای تعریف و قوانین خاصی می باشد. اغلب این قوانین در راستای حمایت از خانواده و تحکیم بنیان آن است. زیرا خانواده باید محیطی امن جهت پرورش فرزندان که سازنده نسل بعدی هستند،باشد. شاید یکی از مهم ترین وظایف هر فرد ،تربیت فرزند شایسته و تحویل آن به جامعه است که این مهم امکان پذیر نیست مگر در دامان خانواده و پدر و مادری شایسته. ولی متاسفانه گاهی با اقدامات نادرست خود باعث تولد فرزندانی می شویم که بار خطاهای تمام زندگی مارا تا آخر عمر به دوش خود می کشند.
یکی از مسائلی که متاسفانه در جامعه امروزی ایران دیده میشود ،مراجعه برخی خانمها جهت مشاوره حقوقی در رابطه با موضوع اثبات ابوت یا نسب است .داستان بسیار ساده و تکراری است ،دوستی ساده یک دختر و پسر ،پیشرفت روابط ،از بین رفتن حرمت ها، ادامه روابط نامشروع ، عقد نطفه یک طفل بی گناه،کتمان پدر،مستاصل ماندن مادر


خر خوانان عالم هرکه رادیدم،غمی دارد
دلا رو کن به مشروطی،که آن هم عالمی دارد
(ایام غمبار امتحانات بر عاشقان علم و دانش تسلیت باد)
ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز پدر را به تو عزیزترینم تبریك می گویم.
حال مساله این است : قاتل کیست؟
پاسخ خود را در قسمت نظرات ارائه بفرمایید.
ممنون
نقل است در ایام ماضی، روزی موکلی در گردابی گِرفتار و بخود بِگُفتی، ای کاش وکیلی مییافتمی و رفع گرفتاری. چندی بِجُستی تا وکیل حاذقی بیافتی و به نزد وی بِرفتی.
وکیل بِفرمود ای فلان، حق الوکاله چند در کیسه داری تا بِدادی و رفع بلا آید به میان. بگفتا ای وکیل من سخت محتاجم و هر چه بگوئی بِدیده مِنت قبول داشته، و سخت برآشفتی و گریه و مویه چندان نِمودی تا دل وکیل به رحم آمدی.
وکیل گفته مُرشد فراموش نمودی که بسا گرفتاران به گل مانده، بعد از رفع بلا، حق الوکاله، به لگد مزد زحمات بِدادی. فی الحال قبول وکالت بکردی و تلاش مکرر تا رفع مشکل پدیدار و آنگه مطالبه حق الوکاله نِمودی.
واما در این هنگام، موکل از بند رسته، چشم گِرد نمودی، گونه سیه کردی و سخن به تندی دراز که ای داد ای بیداد!
اینجا بود که شاعر بگفتی:
چو شخصی گرفتار گردد به بند وکیل مدافع به نزدش خداست
چو گردد خطر اندکی مرتفع بگوید وکیل هم یکی ز اولیاءست
چو گردد زبند بلا او رها بگوید وکیل هم یکی مثل ماست
چو نوبت به حق الوکاله رسد وکیل آن زمان دیو یا اژدهاست
خلاصه آنکه ای طالب وکالت
از قبل حق الوکاله به انصاف روا دار و محکم بگیر، تا به بعد، گرفتاری نیاید به کار

پاسخ:
اولاً تا زمانی که مدت اجاره تمام نشده است گر چه مستاجر میتواند مطالبه پول رهن را بنماید و لکن موجر الزامی برای استرداد آن ندارد. البته اگر در ضمن عقد اجاره توافق نمودند که مثلاً موجر باید یک ماه قبل از اتمام مدت اجاره پول رهن را به مستاجر بدهد در آن صورت با مطالبه مستاجر موجر ملزم به تحویل آن میباشد.
ثانیاً مستاجر نمیتواند پرداخت اجاره را موکول به استرداد پول رهن نماید مگر اینکه در ضمن عقد اجاره توافق نموده باشند که مثلاً در پایان مدت اجاره موجر باید پول رهن را بدهد و اگر مسترد ننمود مستاجر هم اجاره پرداخت ننماید.